
دلم میخواد به مدت ها قبل برگردم.
دلم میخواد برگردم به زمانی که زندگی معنا داشت.
برگردم به آن دشت هایی که در دوران کودکی جایگاه بازی های کودکانه من و دوستانم بود .
دلم میخواهد برگردم به زمانی که ساعت ها می نشستم و با حیوانات وقت می گذراندم .
یونجه ها برای اسب ها در اصطبل می بردم گوسفندان ها را نوازش می کردم و دانه ها را برای مرغ ها می ریختم.
یادم میاد آنها را دوستان خود میدانستم ،
برای آنها داستان و شعر می خواندم گمان می بردم که آنها سخن مرا متوجه می شوند .
به خوبی در خاطرم هست که ساعت های مداومی را این طور می گذراندم و اگر مادرم سراغم نمی آمد حتی دلم میخواست شب ها را نیز کنار آنها بخوانم .
آنها را دوستانی بی ریا می دانستم .
آه، یادت به خیر کودکی !
چه ساده لوح بودیم .زمانی که معصومیت گوارایی ، وجودمان را در بر داشت. بدی در طینت مان نبود .
هر چه قدر که سال ها می گذشتند وجود پاکمان، لکه های زشتی و پستی می گرفت .
در کودکی شاید حسادت مان به دیگران در حد تفاوت اسباب بازی هایمان با آنها بود .
اما حال ،حسادت به تمام چیز ها در زندگی، وجودمان را گرفته است.
شاید انتهای تلاش من برای بدست آوردن اسباب بازی هایی که دیگران داشتند این بود انقدر گریه و زاری می نمودم تا مادرم را راضی کنم برایم بگیرد .
اما حال به مردمی نگاه می کنم که حاضرند عمر و زندگی خود را نیز برای بدست آوردن مادیاتی که دیگران از آن بهرمند هستند ولی خودشان آن را ندارند بدهند.
ای کاش وقتی را که برای به دست آوردن چند چیز بی ارزشی که قرار هست آخر هم آنها را از دست بدهیم قرار می دهیم ، را مدتی بنشینیم و زندگی کنیم ؛دست کسی که او را دوست داریم را بگیریم با او سخن بگوییم یا به طبیعت رویم .
خیلی جا ها دلمان میخواست که در یک منظره قشنگ مدتی بنشینیم اما غفلت کردیم و آن را به کار های دیگر ترجیح دادیم اما آیا واقعا ارزشش را داشت؟ چه خاطرات به یاد ماندنی که می توانستیم رقم بزنیم .
ای دریغا ، چه قدر در زندگیام غفلت نمودم . خود را با تحصیل دروسی که هیچ گاه قرار نبود برای زندگیم مفید باشند هدر دادم .
چه قدر از زمانم را صرف مقایسه خود با دیگران کردم و به خود آزار دادم . و چه ساعت هایی را صرف افسوس گذشته نمودم .
حال که چند سال و اندی از عمرم گذشته است توانسته ام جرئت تغییر را بیابم . سالهای زیادی از عمرم سوختند اما ماهی را هر موقع از آب بگیری تازه است.
حال چه آرامشی خیالی یافتم گویی دوباره متولد شده ام . به امید تولد دوباره ی همهی انسانها و رهایی از بند تعلقات.