ویرگول
ورودثبت نام
بی نقاب
بی نقابآنچه را نمی‌توان گفت، می‌توان نوشت...
بی نقاب
بی نقاب
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

قدیمی‌ترین و ترسناکترین همنشین زندگی‌ام

ترس و اضطراب آشناترین و نزدیک‌ترین، هم‌نشینان زندگی‌ام هستند. چرا که از وقتی خودم را شناخته‌ام همراه و یاور همیشگی‌ام بوده‌اند. به تازگی این را دریافته‌ام که "ترس" دلیل همه‌ی رفتارهای کرده و نکرده‌ی من است.

اگر غذا می‌خورم از ترس ضعف و بیماری است، اگر بعضی چیزها را نمی‌خورم باز از ترس بیماری و چاقی‌ست. اگر شب‌ها زود می‌خوابم از ترس رنجوری و کسالت است و اگر صبح‌ها نمی‌خوابم از ترس تلنبار شدن کارها و بازماندنم از آن‌هاست. اگر با اطرافیانم خوش برخوردم از ترس از دست دادنشان و اگر بدرفتار می‌شوم، از فشاری‌ست که سایر ترس‌ها بر من وارد می‌سازند. اگر درس می‌خوانم از ترس آینده و قضاوت دیگران است و اگر وارد حیطه‌ی شغلی نمی‌شوم از ترس ناتوانی‌ست..و...

انگار اگر احساس ترس را از من بگیرند، جوهره‌ی وجودم را ستانده باشند. شاید منِ بدون ترس مانند ماشینی بدون سوخت باشم. گاهی به دنیای بدون ترس می‌اندیشم. جهانی که جز آرامش و اطمینان چیزی در آن موج برندارد. چنین عالمی چه شکلی‌ست؟ آیا حیاتی در آن جریان دارد؟ آیا موجودی به نام انسان، می‌تواند در آن زندگی کند؟

برای چون منی، چنین جهانی، بهشتی دست نیافتنی‌ست. منی که همیشه تشنه‌ی آرامش بوده‌ام. حتی وقتی در لحظاتی امن، کنار آدم‌هایی آرام و ایمن، غرق در آرامشم، باز هم تهدیدها دست از سرم برنمی‌دارند.

می‌دانی؟ یک واقعیت برایم از همه دردناک‌تر است. اینکه من از خودم بیش از همه می‌ترسم. توصیف چنین ترسی دشوار است. اما بگذار تلاشم را بکنم.

من به شدت نسبت به هیجانات، برداشت‌ها و رفتارهایم بی‌اعتمادم. مثلا وقتی از دست کسی خشمگین می‌شوم، به صحت برداشتم از رفتار او اطمینان ندارم، حتی گاهی یقین دارم که چنین برداشتی که در ذهن من جولان می‌دهد، صد در صد خطاست، اما میلی طوفانی مرا به سمت رفتار بر مبنای آن برداشتِ غلط هل می‌دهد. این میل، به قدری نیرومند است که من و اراده‌ام در مقابلش عاجزیم. و پس از فروکش کردن آن احساس، به شدت از رفتارم پشیمان می‌شوم و در چرخه‌ی بی‌انتهای خودسرزنشی می‌افتم.

تو این فرمول را به همه‌ی هیجاناتم تعمیم بده.

وقتی مضطرب و غمگین می‌شوم و حتی شاد یا عاشق می‌گردم.

پای هر هیجانی که به میان می‌آید، طوفانی در من رخ می‌دهد که کنترل همه‌ چیز را از دستانم می‌رباید.

این به نظرت ترسناک نیست؟

ترساحساساتاضطراباحساسخودآگاهی
۱۰
۶
بی نقاب
بی نقاب
آنچه را نمی‌توان گفت، می‌توان نوشت...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید