کل خانوادهمان پنج نفر است. سه فرزندیم به علاوهی پدر و مادر. ولی آنقدر از هم پاشیدهایم که گویی چند سر عائلهایم. هرکداممان با یکی قهر است. پنج نفرآدم نتوانستهایم کنار هم بمانیم و حظ گرمای حضور یکدیگر را ببریم.
شاید ریشهی همهی اختلافاتمان پدرم باشد. او از همان وقتی که شناختمَش، هرکس به مذاقش خوش نمیآمد را به راحتی کنار میگذاشت. پدرم به شدت شخصیت ناپذیرایی دارد. پذیرشش نسبت به خانوادهاش از همه کمتر است. برادرم را از وقتی نوجوان بود از خانه بیرون میکرد. چندبار هم پس از ازدواجش بیرونش کرد. مامان برعکس او به شدت سازگار است. از این آدمهایی که معتقد است به هر قیمتی باید آدمها را برای خودش نگه دارد. بهتر است بگویم اولویت اول او در زندگی حفظ روابطش است و اینکه همه او را آدم خوبی بدانند.
یکی از بزرگترین مشکلات بابا و مامان همین بود. بابا راحت آدمها را کنار میگذاشت و قطع رابطه میکرد. مامان برای حفظ روابطش با همان آدمها دست و پا میزد. بابا هم از خودشیرینیهای او لجش میگرفت. معتقد بود من با هرکس قهرم، همسرم هم باید با او قهر باشد. و حالا که مادر اینگونه نیست یعنی پدر را دوست ندارد و پشتش نیست و منافق و خائن است و از این حرفها.
تمام عمرم بابا، مامان را منافق خطاب میکرد و من از این تهمت، کفری و عصبی میشدم. بارها با او دعوا کردم و او میگفت: روزگاری میآید که بالاخره مادرت را میشناسی و میفهمی که او یک بازیگر حرفهای است.
آن روزگار رسید. من مامان را شناختم و دریافتم که بابا درست میگفت. مامان یک منافق به تمام معناست. چون هیچوقت ظاهر و باطنش یکی نبوده و نیست. چون حتی محبتهایش هم در راستای حفظ جایگاه و وجههی خودش است. چون همیشه و همیشه در حال بازیگری و نمایش است. اما من این را دیر فهمیدم. وقتی که دیگر فهمیدنش فایدهای نداشت. وقتی که کار از کار گذشته بود. وقتی که دعواهای زیادی با بابا کرده بودم و همیشه محکومش کرده و هیچوقت هیچ حقی به او نداده بودم. وقتی که دلش را شکستم و اعتمادش را به خودم از دست دادم.
میدانی؟ مامان و بابای من آنقدر متفاوت بودند که گویی از دو دنیای مختلف آمدهاند. اما یکی از تفاوتهای بزرگشان این بود که بابا همیش عصبی و پرخاشگر بود و حرفش را با فریاد میزد، برای همین هم هیچوقت در عمرم به او حق ندادم. برعکس او مامان بود که همیشه قیافهی مظلومی به خود میگرفت و همین هم باعث میشد همیشه حق را به او بدهم. در حالیکه خیلی وقتها او مقصرِ مظلوم نما بود. همین هم آتشم میزند.
او واقعا یک منافق است!