ویرگول
ورودثبت نام
بابک اشکانیان
بابک اشکانیانتنهایی نهایت پیچیدگیست
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

سال بلوا (عباس معروفی)

سالِ بلوا...

بعضی کتاب‌ها را نمی‌خوانی؛

زندگی‌شان می‌کنی.

«سال بلوا» از همان کتاب‌هاست.

کتابی که تو را به گذشته می‌برد،

و وقتی خیال می‌کنی به گذشته رسیده‌ای،

باز هم دستت را می‌گیرد

و تو را به گذشته‌ای دورتر پرتاب می‌کند.

انگار زمان،

در این رمان،

به جای آن‌که خطی باشد،

دایره‌ای است که مدام دور خودش می‌چرخد.

«سال بلوا» را نمی‌شود با یک ذهنِ آرام خواند.

باید فکرت تکه‌تکه شود،

باید هر پاره‌ی وجودت

هم‌زمان با یکی از شخصیت‌ها زندگی کند،

تا شاید اندکی از آن را بفهمی.

و وقتی کتاب تمام می‌شود،

تازه محاکمه آغاز می‌شود.

باید تصمیم بگیری

از چه کسی بیشتر بدت بیاید،

برای چه کسی بیشتر دلت بسوزد،

و اصلاً...

چه کسی سزاوار قضاوت است؟

نوشا؟

که برای عشقش نجنگید

یا شاید اصلاً فرصتی برای جنگیدن نداشت؟

حسینا؟

که وقتی نوشا را رها کرد،

در حقیقت خودش را رها کرد

و آرام‌آرام

مرگ را زندگی کرد.

معصوم؟

که گمان می‌کرد مرد بودن

فقط نر بودن است،

بی‌آنکه بداند

مردانگی را نمی‌شود

با زور ثابت کرد.

سروان خسروی؟

که مستِ قدرتی شد

که حتی سایه‌ی خودش هم نبود.

نازو؟

زنی که جامعه پیش از آن‌که گناهش را ببیند،

زن بودنش آن را محکوم کرده بود؛

انگار بعضی آدم‌ها

پیش از آنکه خطایی کنند،

حکمشان صادر شده است.

یا سرهنگ نیلوفری...

که آن‌قدر بلند پرید

که وقتی سقوط کرد،

دیگر نه راهِ آسمان را می‌دید

و نه راهِ زمین را.

و بعد...

کتاب را می‌بندی.

و ناگهان می‌بینی

سخت‌ترین قضاوت

مربوط به هیچ‌کدام از آن‌ها نیست.

مربوط به خودت است.

به خودم.

که عمری حسینا بودم...

بی‌آنکه نوشایی داشته باشم.

سال‌هاست از خودم می‌پرسم:

پس نوشای من کجاست؟

اصلاً خواهد آمد؟

یا فقط قرار بود

در تمام عمر

منتظرش بمانم؟

برایش متن خیالی بنویسم و در خیال او را

دختری از تبار نور بنویسم

و بعد...

آرام با خودم می‌گویم:

دیگر دیر شده است...

سال‌هاست

حسینای درونم را

خودم

به پای سکوت اعدام کرده‌ام.

دیگر یاغی نیستم...

فقط مردی هستم

که یاد گرفته

بعضی عشق‌ها

قرار نیست هبچ وقت بیایند؛

سال بلواعباس معروفیزندگیرمانداستان
۰
۰
بابک اشکانیان
بابک اشکانیان
تنهایی نهایت پیچیدگیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید