ویرگول
ورودثبت نام
الهام کریمی
الهام کریمیداستان‌نویس، کارشناسی روان‌شناسی، علاقه‌مند به دنیای ادبیات، هنر و سینما آدرس کانالم در تلگرام: https://t.me/gorg_o_mish_elham
الهام کریمی
الهام کریمی
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

زیبا صدایم کن!

بازی امین حیایی در این فیلم دیدنی است!

مشتاقانه منتظر اکران فیلم «زیبا صدایم کن» بودم. داستانش را می‌دانستم، چون رمانش را خوانده بودم؛ فیلمی که اقتباسی از رمانِ «زیبا صدایم کن»، اثرِ زیبای دیگری از فرهاد حسن‌زاده است.

خداخدا می‌کردم فیلم توی ذوقم نزند و تصویرهای ذهنی‌ام از رمان را به‌هم نزند. اما بازیِ درخشانِ امین حیایی، فیلم را تماشایی کرده است؛ طوری که گذر زمان را حس نمی‌کنم و خسته نمی‌شوم. با لحظه‌لحظه‌اش زندگی می‌کنم، اشک می‌ریزم، درک می‌کنم و حس می‌کنم؛ دردها را در مشتم می‌گیرم و لمسشان می‌کنم.

داستان درباره‌ی دختر نوجوانی است که مادرش ترکش کرده و پدرش در آسایشگاه روانی بستری است. وقتی روز تولد دختر می‌رسد، پدر سعی می‌کند دکترها را راضی کند تا سلامتی‌اش را تأیید کنند؛ او می‌خواهد به سوی دخترش، آن‌سوی میله‌های آسایشگاه پرواز کند تا در مهم‌ترین روز زندگیِ او حضور داشته باشد، تبریک بگوید، هدیه‌اش را بدهد و جشن بگیرد تا برای دختری که تنها امیدِ زنده ماندنش است، پدری کند! اما خارج از میله‌ها و در هیاهوی شهر، دختر بدون آنکه منتظر آمدن پدر باشد، به دنبال مستقل شدن است. از ابتدا تا انتهای فیلم، پدر و دختر هم‌گام با هم نقش پررنگی ایفا می‌کنند و فضا و احساسات فیلم را می‌سازند. امین حیایی آن‌قدر واقعی و فوق‌العاده بازی کرده است که آدم باورش می‌شود او سال‌ها در آسایشگاه روانی زندگی کرده و واقعاً با اختلال روانی دست‌وپنج نرم می‌کند. او برای پدری کردن، تمام تلاشش را با همه‌ی محدودیت‌هایی که دارد، به کار می‌بندد. زیبایی فیلم در همین است: احساسات عمیق پدر و دختر و تلاشِ پدری برای تنها دخترش.

نمونه دیالوگ:

- «دل‌شوره‌ی چیزی که هنوز پیش نیومده رو الکی نخور.»

+ «نمی‌تونم! از وقتی یادم میاد، یه لحظه نشده نگران نباشم. بهترین اتفاق هم که می‌افته، بازم می‌ترسم.»

- «از چی می‌ترسی بابا؟»

+ «از اینکه یهویی همه‌چی خراب شه.»

- «دیگه زندگی همینه؛ هی یه چیزایی خراب می‌شه و باید درستش کنی. یه چیزایی هم اصلاً درست نمی‌شه؛ واسه همین باید ادامه داد.»

من اما رمانش را هم دوست داشتم، شاید حتی بیشتر از فیلمش! از تمام آثاری که از فرهاد حسن‌زاده خوانده‌ام، رابطه‌ی پدر و دختر حضوری پررنگ دارند. آثار او نه فقط برای نوجوانان، بلکه برای بزرگ‌سالان، به‌ویژه والدین است. والدینی که می‌خواهند به نوجوانانشان نزدیک‌تر شوند، دغدغه‌ها و خواسته‌های آن‌ها را بهتر بشناسند و درک‌شان کنند، می‌توانند با خواندن آثار فرهاد حسن‌زاده دریچه‌ای از دنیای شیرین نوجوانی به رویشان باز کنند. این رمان را ویژه‌تر دوست دارم، چون با پدرم خواندمش. وقتی تمام شد، همدیگر را در آغوش گرفتیم؛ احساساتی شده بودیم و هر دو برای «زیبا» و پدرش بغض کرده بودیم.

در پست‌های قبل، از دیگر آثار فرهاد حسن‌زاده نوشته بودم.

تکه‌ای از متن رمان:

«یکهو دلم تنگ شد و بغض قلنبه شد تو گلوم. با بدبختی آب دهنم را قورت دادم و گفتم: «دلم واسه‌ت یه ذره شده. کی می‌آی پیشم؟ خسته نشدی از اونجا؟»

صدای بابا هم عوض شد؛ بغضش را قورت داد و گفت: «منم دلم یه چیکه شده واسه‌ت.»

بعد اشک‌هاش را پاک کرد. خودم دیدم که اشک‌هاش را پاک کرد و گوشی را چسباند به سبیل‌هاش و گفت: «می‌خوام مرخصی بگیرم زیبا. می‌خوام بیام بیرون و ببرم بگردونمت. دوست داری ببرم بگردونمت؟»

خیلی وقت بود این حرف را از زبانش نشنیده بودم. گفتم: «معلومه که دوست دارم. کی؟ چجوری؟»

گفت: «فردا. فردا خوبه؟»

گفتم: «واقعی؟ فردا؟ همین فردایی که میاد؟»

گفت: «آره نباتم. مگه فردا روز تولدت نیست؟»

گفتم: «فردا؟ تولدم... فردا؟»

گفت: «یادت نبود، درسته؟ فردا بیست‌وپنجِ آبانه دیگه. می‌خوام یه جشن دونفره بگیریم و عشقمو بهت ثابت کنم. می‌خوام آب پاکی بریزم رو گندایی که قبلاً زدم. پایه‌ای؟»

عشقش تو صداش و رفت‌وآمدِ نفس‌هاش بود. مرا باش که فکر می‌کردم یادش رفته دختری به اسم زیبا دارد.

نویسنده: الهام کریمی

(کپی با ذکر منبع)

می‌گیرم و لمسشان می‌کنم.

اختلال روانیرمانعشقمعرفی فیلم
۱
۰
الهام کریمی
الهام کریمی
داستان‌نویس، کارشناسی روان‌شناسی، علاقه‌مند به دنیای ادبیات، هنر و سینما آدرس کانالم در تلگرام: https://t.me/gorg_o_mish_elham
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید