الهام کریمی·۱۱ روز پیشمعرفی هفت سفرنامه!دوران جنگ بود. استرس همهی وجودم را فرا گرفته بود. شهرهای ایران عاری از هرگونه رنگ، شادی و شادابی بودند. همهچیز برایم تعطیل شده بود. تا ای…
الهام کریمی·۱۹ روز پیشروزی که کودک بودیم...روزهای کودکیچشمهایم را میبندم و در خیال خود، دخترک کوچکی را تصور میکنم که در کوچه پسکوچهها زیر باران میدود. گاه دستهایش را از هم باز…
الهام کریمی·۲۳ روز پیشاین کتاب از نگونبختی کیانوش میگوید!کافهی خیابان گوته حمیدرضا شاهآبادیرمان *کافهی خیابان گوته* با این جمله شروع میشود: «خانوادههای خوشبخت کمابیش شبیه یکدیگرند، اما هر خ…
الهام کریمی·۱ ماه پیشجزیرهی سرگردانی...هنوز به یاد دارم؛ هفتهشت ساله بودم، تازه مدرسه میرفتم و هر روز از مقابل گلفروشیای عبور میکردم که چند ساختمان با مدرسهام فاصله داشت. صب…
الهام کریمی·۱ ماه پیشزیبا صدایم کن!بازی امین حیایی در این فیلم دیدنی است!مشتاقانه منتظر اکران فیلم «زیبا صدایم کن» بودم. داستانش را میدانستم، چون رمانش را خوانده بودم؛ فیلمی…
الهام کریمی·۱ ماه پیشاین کتاب به دلم نشست؛ درست مثل طعمِ شیرینِ هویجبستنی!.آدم بعضی وقتها بدون اینکه خودش بخواهد مثل برگی درون جوی آ…
الهام کریمی·۱ ماه پیشو چه هستیهایی که در این جنگ، نیست شدند!داشتم فکر میکردم رازداری سختترین کار دنیاست و او داشت سختترین کار دنیا را به من میسپارد.چند سال پیش دوس…
الهام کریمی·۱ ماه پیشجنگ است اسماعیل جنگ است...جنگ است، اسماعیل، جنگ است...روزهای جنگ، شعر «اسماعیلِ» رضا براهنی مدام در ذهنم مرور میشد. تصورم از جنگ این بود که قرار است همهچیزمان را…