مخاطب این پست افرادی هستند که بریدند... کلافه هستن و از زندگی کاملا دست کشیدند

خیلی با خودم کلنجار رفتم که چطور بگم.... چطور به شما ا، و را معرفی کنم... چطور راه خروج از تنهایی و سردرگی رو بهتون بگم اما نشد...
اما نتونستم....
کمالگرایی مسخره...
آدمها مسخره ای که فقط مردم رو آزار دادند و میدهند و... مشکلاتی که الان اوج گرفته.... (خودتون بهتر منظورم رو میدونید )
از اینجا به بعد خودمونی میگم
اصلا گور بابای. همه اینها.... همه بدبختی ها و آدمها...
امروز قصد دارم کار رو تمام کنم :
او که هست
او آیینه خدا هست
او سراسر مهر است
او کسی هست که با با گَرد نگاهش من و همه آدمها آرام میشوند...
با نفس... نفس، تنفس او عشق را میچشند.
دنیا هم به آخر برسه....
داد میزنم...
من پشتم گرمه گرمه... حالم خوبه... چون بابا ام که هست...
میدونید دختر ها بابایی هستن نه؟
بهتون میگم... پسر ها هم اینجا در آغوش او بابایی هستن...او استثنایی، تکرار نشدنی است
او کیست؟
که انقدر ناشیانه.... انقدر با کلمات بهم ریخته و انقدر آشفته از او دَم میزنم...
انقدر خودم رو به در و دیوار میزنم....
او امام عصر (عج) هست...
نه به قیافه شما کار داره.... نه گذشته... نه آینده... نه دین و مذهب شما.. نه اندازه اعتقاد شما....
هیچی... او فقط نشسته و آغوشش اش را باز کرده... لبخند زنان انتظار داره که بچه کوچک اش... قدم زنان خودش را در آغوش امن او بیندازد....
اشکالی نداره ها...
تا ابد میتونید در آغوش او مثل ابر بهار گریه کنید... غم ها... ناراحتی ها و خوشحالی هایتان را یکی یکی برای او بشمارید...
مسئله اینجا است
آیا شما حاضر هستید، با لباس خاکی و تن آلوده به سمت اش بدوید و در این مسیر زمین بخورید؟؟
.... حتی اگر خجالت بکشید... او حاضر است هرجور که هستید شما را در آغوش بکشد...
شما چطور؟
یه لحظه از این دنیا دست بکشید و به سمت اش برید...
هم من میدونم هم خیلی از شما هایی که اینجا هستید... بابا این دنیا چیزی از داخل اش درنمیآید.. انقدر شخم اش نزنید...فقط برابی یک لحظه در آغوش او آرام بشید.... یک لحظه
من به شما این لذت و این معنای عمیق رو یاد میدم...

اما