این خاطره را پارسال همین موقع ها وقتی در رستورانی نزدیک خانه مان پیک موتوری بودم یک پیک موتوری دیگر برایم تعریف کرد او چند سالی از من بزرگتر بود و بعد از سالهای مدید عکاسی و ورشکست شدن پیک شده بود .من فقط یک هفته آنجا کار کردم .میگفت مرد جوانی به اسم امیر میشناخت که البته عکسش را هم از پیج شخصیه او نشانم داد مردی تنومند و خوشتیپ با موهایی زرد شبیه آمریکایی هایی که رگ و ریشه ای از اسکاندیناوی دارند بود میگفت قبلا تیپ لاتی میزد و سیبیلهایش را مثل ورزشکاران رشته بزن بزن که حالا اسم رسمیش یادم نیست نگه میداشت و خیلی مغرور و پر ادعا بود البته دلیل غرورش ثروت بیکران خانوادگیشان بود آنها از پولدارهای اساسی و اصل و نسب دار شهرمان بودند و نمایشگاه خیلی بزرگ و دو نبشی درست در مرکز بافت قدیمی شهر داشتند و هر روز یک شاسی بلند آفرودی خفن میراند و لباسهای مارکدار میپوشید و خدا را بندگی نمیکرد و در دسته عزاداری با سن کمش سر دسته بود و از مهمانیهای آنچنانی و خوشگذرانی های شاهانه اش داستانهای پر آب و تابی دهن به دهن بیکارها و علافها و مفت خورها میگشت و در مورد قلمرو خودشان هم بسیار سختگیر و بی رحم بودند آنجور آدمها فکر میکنند چون صاخب مغازه هستند پیاده رو و جاپارک جلوی ملک را هم خریده اند یک روز جمعه زمستانی این دوست من از پنجره مغازه کوچک عکاسیش دقیقا شاهد و ناظر نقطه عطف زندگی و سرنوشت جوان تنومند و پر ادعا بود .گویا مردی کوتاه قد و کت و شلوار پوش که در واقع دندان اژدهایی بود که امیر اژدها را ندیده بود و فقط دندان را تشخیص داده بود ماشینش را در قلمرو شراکت ناپذیر او پارک کرده بود آن هم برای دقایقی بسیار کوتاه که با عربده کشی و فحاشی باورنکردنی او به خودش می آید و در کمال ادب برای جابجاییه ماشینش حرکت میکند ولی او دست بردار. نبود و یک سیلی خیلی محکم به آن مرد آبرومند و مودب میزند آن مرد هیچ حرفی نمیزند و سوار ماشینش میشود و بی سرو صدا آنحا را ترک میکند بعد امیر غیب میشود و جواب گوشیش را هم نمیدهد پدر و برادرهای بسیار با نفوذش شهر را در پی او زیر و رو میکنند کلانتری ها اطلاعات آگاهی اینور آنور برای یک ماه هیچ خبری از او نمیشود و بالاخره شبهی شبیه او از جاهایی که کسی نمیداند کجا بود به خانه شان برمیگردد طوری که مادرش هم اورا نمیشناخت دیگر از آن شروشور و اولدورم بولدورم خبری نبود و مثل یک بره آرام سر کارش میرفت و به خانه برمیگشت و به هیچکس هم نگفت که در آن یک ماه کجا بوده و چه بلایی سرش آورده اند