من دوست دارم چیزهای صمیمی بنویسم که کمی خنده دار و خیلی دلنشین باشد راستش من هم در این زندگی لحظات دلنشینی داشتم به واقعیت خودم که فکر میکنم شبیه یک میوه ترش که هیچ محبوبیت ندارم بودم یعنی میشود آنجوری هم گفت بعضی وقتها هم شیرین بودم یک جورهایی آدم نچسبی بودم کسی با من حال نمیکرد من هم به افراد نگاه ناجوری داشتم و آنها این را میفهمیدند و پسم میزدند خوب گاهی وقتها به جوکها و فیلمها و داستانهای خوب از ته دل میخندیدم و زیاد خندیدن بخشی از عمر یا شخصیت من بود مثلا به فیلمهای چارلی چاپلین یا قیافه استاد اسدی و حرفهای لورل هاردی و جوکهای مستر بین ایرانی و مهران غفوریان و مهران مدیری و امثال آنها خودم هم بعضی وقتها سعی میکردم جوک بگویم و دیگران را بخندانم استعداد زیادی در خنداندن دیگران یا تقلید صدا و مسخره بازی نداشتم یک استعدادهایی توی ورزش و نقاشی و اینجور چیزها داشتم و بعد به نوشتن پناه آوردم که عرصه سختی است یک جوری که باید دنبال یک معنایی بگردی مثل دویدن پی یک خرگوش است شاید هم کشتی گرفتن با یک شامپانزه. خدا میداند. توی این یکی هم توفیق چندانی نداشتم البته مهم نیست میخواهم چیزهای دلنشین بنویسم و آن چیزها با اینکه در ذهن من هستند ولی ازم گریزانند خیلی هم چموشند باید سعی کنم توقع خودم را از نویسندگی از همینکه هست هم پایینتر بیاورم یک جریان آرام و بی هدف از کلماتی که مثل خون از یک زخم کوچک بیرون میریزند آدم به خودش میگوید اووو خون دارد بیرون میریزد خونی که حاوی گولبول و مولکول و فورمول و سلول بود و از قلب و مغز و کلیه و کبد من رد شده و همه آن رگها را دیده و از خود من بیشتر خودم را میشناسد حالا از بدن من خارج میشود و میمیرد یعنی قسمتی از من زودتر از خودمن مرگ را تجربه میکند البته ادرار هم هر روز از بدن آدم بیرون می آید با این تفاوت که بیرون رفتن آن مثل خون دردناک نیست و مثل خون حاوی گولبول و مولکول و سلول و فورمول نیست و رنگش هم قرمز نیست و جزوی از بدن انسان به حساب نمی آید البته از همان جاها عبور کرده . حالا حس میکنم همین جریان آرام و ناچیز نوشته هم گمراهم کرده و از هدف دور شده ام دارم خودم را در پولداریه خیلی خیلی خفن تصور میکنم آنقدر زیاد که هرچه خرج کنی نه تنها تمام نشود بلکه کم هم نشود و حتی بیشتر بشود شاید بپرسید چجوری ولی مهم نیست این فقط تخیل است آن موقع من چکار میکنم؟ مثل همه آدمها یک خانه خیلی گنده و راحت و دنج و عالی میخرم از آنها که راحت بتوانی بزنی زیر آواز و استخر داشته باشد و یک کتاب خانه خفن و بیلیارد و سینما و اینجور چیزها صبح ها که از خواب بیدار شوم کمی آب تنی میکنم بعد تریدمیل و بیلیارد و آب پرتغال و تمرین آواز و بسکتبال و دوچرخه ثابت و سکس صبح گاهی و بعدش؟ یکی از فانتزیهایم داشتن یک گروه بزرگ از همخوانهای خوش صداست مثلا پول آنقدر زیاد باشد که بتوانی پنجاه فاکینگ زن و مرد خوش صدا و باسواد را با حقوق و مزایای عالی استخدام کنی که هر روز آنجا حاضر شوند و با هم دیگر به دستور تو همصدایی کنند مثلا تو بگویی دریا دریا دریاااا و بعد آن پنجاه فاکینگ مرد و زن با صدای بلند و عالی تکرار کنند طوری که ارواح سرگردان آن حوالی هم لذت ببرند بعد بگویی من با تموم دردااااا آرزوووووو میکنم کاش که دوبااااااره فردااا و آنها هم تکرار کنند بعد یک صبحانه مقوی و کامل دسته جمعی بخورید و کمی بگو بخند راه بیندازید و باز آنها سر کار مفرحشان حاضر شوند و ترانه های دیگر را همخوانی کنند بعد آن همخوانی ها را ضبط کنی و توی اینستا بگذاری و همه آنها هر کدام با ده اکانت لایک کنند و کامنت بگذارند و پستت وایرال شود و دائم بالا و بالاتر برود و گروه هم خوانانت معروف و محبوب شود و اسمش سر زبانها بیفتد و کنسرت بگذاری و به شهرهای مختلف بروی و بعد به خودت بگویی من اینهمه پولدارم که استرس کنسرت و بلیط و مجوز و هماهنگی گروه را بخورم؟ و بزنی زیرش و دیگر کنسرت برگذار نکنی و برگردی به خانه دنج و دلبازت و فعالیتت را به درخشش در اینستا محدود کنی بعد یک گروه از نویسنده ها و عشق کتابها را دور خودت جمع کنی و مسابقات جایزه بزرگ نویسندگی بگذاری مثلا بگویی کسی که تو یک ساعت بهترین داستان کوتاه سه صفحه ای در مورد یک اسب سفید بنویسد بیست میلیون میدهی و آنها همه علم و تخیل و استعدادشان را به کار ببرند و بنویسند و بنویسند و تو آنها را در یک ویژه نامه چاپ کنی بعد نویسنده های دیگر برایت رزومه بفرستند و خواهان حمایت مالی شوند و تو بگویی برای اینکار نیاز به مشورت با مشاورانت داری. بعد یک جلساتی بگذاری که آنجا اهل علم و ادب جمع شوند و بهشان تغذیه بدهی و پذیرایی کنی و سوال مطرح کنی که دنیا دارد به کدام سمت میرود یا فکر میکنند چجوری میشود حس خوشبختی داشت؟ و این حرفها بالاخره با آنهمه پول باید زندگیت از دیگران متفاوت باشد شاید هم همه شان را مرخص کنی و چند دختر برای خودت برداری .گفتن این حرف در فرهنگ ما و اکثر فرهنگها تابو است و سریعا محکوم به هوسبازی و زنباره گی میشوی ولی اگر معتاد به کار یا سفر یا خوراک یا خرید باشی مشکلی نیست در حالی که من و اکثرمردهای جامعه در این زمینه چندان هم بد نیستیم یعنی یک چیزی هست که در ذات انسان است حتی خود پیامبر که دیگر در این سن برای من الگو و اسوه نیست هم خیلی بهش علاقه داشت یا نوه او امام دوم شیعیان بسیار زن گرفته بود و سایر امامان شیعه هم در آن زمینه هیچ خط قرمزی نداشتند و نمیشناختند . این بحث پتانسیل خارج شدن از دست هر نویسنده ای را دارد ما اصلا با امام و غیر امامش کار نداریم ذات مرد به طرف زن کشش دارد ممکن است یک مرد چنان شیفته یکی شود که همیشه برایش مثل روز اول باشد و تا آخر عمر غیر از او را نبیند ولی اکثر مردها چشمشان سیری ندارد و دائم و تا ته عمر از این شاخه به آن شاخه میپرند و آن را مسکنی برای اعصاب و انگیزه ای برای کار و ادامه زندگی میدانند و حالا میشود بررسی کرد که چه ضرری برای جامعه دارد؟ از دیدگاه اخلاقی خوب انسانها حالت کالا پیدا میکنند هرکس که پولش بیشتر باشد میتواند تعداد بیشتری داشته باشد فروپاشی اخلاقی هم سن ازدواج را بالا میبرد و دخترها در سن کم وارد بازیهای بزرگسالان میشوند و در وقت ازدواج با تجربه و چموش میشوند؟ اووووه این ادبیات شایسته یک نویسنده نیست و این قضیه خیلی پیچیده است بازار آزاد همینجوری است یعنی یک پدیده جدیدی نیست کسی که پول زیادی داشته باشد حق انتخابش هم بالا میرود مثلا میتواند چهار زن رسمی و بینهایت صیغه بگیرد این از قدیم هم بوده .خوب کشش به جنس مخالف یا حتی موافی مختص مردها نیست زنهای زیادی هم هستند که تنوع طلبی در سکس را حق مسلم خودشان میدانند مسئله اینست که قدرت و حق انتخاب دست کی باشد هیچ زنی دوست ندارد بخاطر پول مال مردی شود ولی اگر از نظر مالی بی نیاز و انتخابگر باشد و دوست داشته باشد هر شب با کسی و حتی گاهی در آن واحد با دویا چند مرد😱😱😱باشد آن بحث دیگریست.که زن هم میتواند بهش مایل باشد و انجامش دهد ولی برای مردم عادی و اکثریت چگونه است؟ راستش جامعه راه خودش را پیدا میکند رفتار مردهای هوسباز و زنهای سو استفاده گر شناخته و به یک عرف یا دست کم چیزی پذیرفتنی تبدیل میشود و اگر مرد بسیار ثروتمندی با عده زیادی از دخترهای جوان و غیر جوان رابطه داشته باشد و بعد آن دخترها با مردی جوان و معمولی و زحمتکش ازدواج کند که این مسئله هم در جامعه هست آن ازدواج چه پایه و قوامی خواهد داشت و بچه زاذه شده از آنها چه عقل و مرامی خواهد داشت ؟ این چیزیست که بزرگترها و عقلای قوم و مذهب ما نگرانش هستند و هشدار میدهند که از دین خدا و سنت پیامبر و اهل بیت مراقبت کنیم و زنها جسور و لاقید نشوند و کار نکنند و با مردهای نامحرم در خلوت نباشند و این چرخه نامیراست چون برگشت به کیفیت و سبک زندگی گذشته ناممکن است و همین تلاش برای فقیر نگه داشتن مردم و تورم افسار گسیخته ممکن است در همان راستا باشد چون سواری گرفتن از فقرا همیشه راحتتر بوده و من از این فکرها سرسام میگیرم