ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamid
Hamid
Hamid
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

چیز

من به نوشتن فکر میکنم مثل همه سی سال گذشته که بهش فکر کرده ام بعضی وقتها هم به خود فکر کردن فکر میکنم ولی به نوشتن بیشتر .البته بعضی وقتها هم چیزهایی مینویسم البته اگر واقع بین باشم من هیچوقت چیزی که بشود اسمش را چیز گذاشت ننوشته ام همه شان خط خطی های ناشیانه ای روی کاغذ بوده گاهی وقتها خیلی خیلی کم و جزئی به نوشتن واقعی چیزی که همیشه آرزویش را داشتم نزدیک میشدم ولی آن تمرکز و هوش و برش در مغز و ذهنم نبود که در آن جای بلند و لغزنده بمانم و ادامه دهم اکثر مردم فرق نوشته واقعی و الکی را نمیدانند شاید باورتان نشود ولی حتی خود نویسنده ها هم همه شان آنرا نمیدانند حالا نوشته من به یک نقطه تکراری و در اصل تکرار شونده دائمی رسیده است این آفت قلم من است که نوشته ام خیلی زود رنگ تکرار و درجا زدن به خود میگیرد البته قصدم از نوشتن اینها خود تحقیری و ترحم خریدن نیست .میدانم که نوشتن آفت های زیادی دارد طی این سی سالی که مینویسم نوشته های من هم بالاخره پیش رفتهایی داشته اند از هیچه هیچ به نوشته هایی گاها دویست صفحه ای هم رسیده ام ولی باز به نظرم آن فوت کوزه گری را نداشتم و ندارم آن را تقریبا هیچکس به هیچکس یاد نمیدهد بالاخره یکجا تنها میشوید و جز خودتان کسی به دادتان نخواهد رسید .یک بار من در میان صدها کتاب دستم را دراز کردم و از میان قفسه کتابهای آلمانی یک کتاب برداشتم و چند خط خواندم به نظرم خیلی خوب و پرضربان و حتی کوبنده بود او توانسته بود یک چیز اساسی و استخوان دار بنویسد و میتوانست بگوید نویسنده ام .البته کتابهای خیلی خوب کم نیستند نویسنده هایی هستند که هر نوشته شان جاندار و روح نواز است میتوانند با کلمات بناهای شکیل و استوار بسازند و فکر کردن به این مسئله هم از تفریحات دل مشغولیهای من بوده که یک اعجوبه قلم را به دست میگیرد و با کلمات و تخیل و عرقریزان ذهنِ گسترده و توانمندش چیزی میسازد که میتواند ثروت بیافریند حتی با همان کار خانه و ماشین بخرد خانواده تشکیل دهد و کم هم نیستند و برخی شان واقعا پولهای بزرگی جابه جا میکنند من به آن لحظه که او در خانه ای که با پول نوشته هایش خریده وارد میشود فکر میکردم او پشت میز بزرگ و حسابیش مینشیند و از پنجره منظره اتوبان و درختها و پارک و کوچ پرنده ها را میبیند و به همه سالهایی که دنبال سوژه ها و پرورش و نوشتنشان بود فکر میکند به خودش میگوید آنهمه تلاشها پوچ نبود و نوشتن بیهوده نیست مثل کسی که یک اتومبیل یا یک ساختمان عالی طراحی میکند یا تجارت میکند خوب دستمایه همه شان فکر و فراست و تجربه است همه چیز و همه دنیا از فکرها سرچشمه میگیرند همه انسانها حتی یک کارگر یا یک مهندس یا یک معلم یا دکتر همه شان به نوعی نویسنده هستند حتی اگر هیچ چیز ننویسند در مرحله تفکر و تخیل و تجسم مثل هم هستند دارند با فکرها کشتی میگیرند که مثلا امروز باید وام بگیرم امروز باید فلان ماشین را معامله کنم یا فلان جنس را بیاورم این درس را اینجوری به بچه ها یاد بدهم امروز این غذا را بپزم اینها نقشه های ذهنی هستند اگر ذهنها قوی باشند نتیجه ها بهتر میشوند و من باز از خودم میپرسم جایگاه واقعی یک نویسنده کوچک و ناچیز در جامعه چیست و کی میتوانم وارد بازیهای بزرگتر در این عرصه شوم اگر من یکی از صدها هزار نفری که چیزهای ناچیزی مثل من مینویسند و نوشته هایمان بی ملاک و بی معیار است باقی بمانم چه فایده ای دارد این نوشتنها؟ اینجا سوال فلسفی میشود و یک سوال دیگر از پی اش می آید که چرا دنبال فایده ایم؟ و جواب من این است که چرا نباشیم؟ مگر آدمی هست دنبال ضررباشد؟ پس جواب این سوال در جای دیگر است انسان باید دنبال رشد باشد و رشد هم سخت است باید از خواب و استراحت و ولگردیهایت بزنی و دائم کتاب بخوانی و بنویسی و نت برداری کنی و خودت را به چالشهای سخت بکشی نوشته هایت را هرس و پالایشکنی از مرحله کودکانه و طفولیت خارج شوی و وارد مراحل بالاتر شوی از شکست و بی مزدی تلاشهایت نترسی و پر رو ادامه دهی که من اهل آن تلاشهای مردافکن نیستم من سی سال است که همین حوالی پرسه میزنم

نوشتهنوشتن
۱۳
۷
Hamid
Hamid
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید