
امروز به مدت دو ساعت با شخصی صحبت میکردم که تمام حرفهاش در رابطه با اتفاقات ناگوار زندگیش میچرخید…
از پدر و مادرش، از خانواده، از آدمهایی که از آنها رنجیده بود، از همه و همه شاکی بود
در حالت نفرین آمون شایدم حضرت ابلفضل بزنه به کمر همه بود🤗

اگر کوچکترین حرف مثبتی میشنید فحش کمترین چیزی بود که نصیبت میشد🤗😁 .
من سعی کردم همراهش باشم…
در لفافه از امید ها وزندگی گفتم
کمی هم باهم به زندگی فحش دادیم
(من که روانشناس نیستم😄😀)
کمکم لحنش تغییر کرد…
جایی بین حرفها، کمی نرمتر شد، کمی امیدوارانهتر در حد ✨️کور سووو
اما بعد از تمام شدن مکالمه، یه سؤال ذهنمو مشغول کرد
چرا با اینکه من سعی کردم فضای گفتگو را به سمت آرامش و امید ببرم، باز هم احساس کردم اون حجم از حرفهای سنگین، رو من اثر گذاشته؟
احساس گرفتگی مغز وقلب و تحت فشار بودن
آیا واقعاً چیزی از انرژی من به او منتقل شد و در عوض، چیزی از سنگینی او به من برگشت؟
یا این فقط ذهن و سیستم عصبی منه که این حجم از احساسات منفی رو نتونسته هضم کنه؟
بقول همکارم من چه بدونم والااا🤔
