ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۵ دقیقه·۶ روز پیش

بازاندیشی دربارۀ مفهوم «مردم» بخش نهم: مردم و آینده — امکان‌های دموکراسی رادیکال


در این رابطه بخوانید:
بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سه‌گانهٔ ناپایدار سیاست 
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخن‌گفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم به‌مثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی



بازاندیشی دربارۀ مردم اگر در گذشته و حال متوقف بماند، ناتمام می‌ماند. پرسش اصلی این است که مردم در آینده چه می‌توانند باشند: آیا به توده‌ای دیجیتال فروکاسته می‌شوند، یا به سوژه‌ای برای دموکراسی رادیکال بدل خواهند شد؟ آیندهٔ سیاست نه در تثبیت دولت و ملت، بلکه در امکان بازتعریف مداوم مردم نهفته است. مردم نامی ناآرام‌اند؛ و همین ناآرامی است که می‌تواند افق‌های تازهٔ سیاست را بگشاید.


مردم به‌مثابه فرآیند

مردم را نمی‌توان چونان هویتی ثابت یا جوهری ازپیش‌تعریف‌شده فهمید. آن‌ها بیش از آن‌که یک «چیز» باشند، یک فرآیندند: فرآیندِ ظهور، بازتعریف و بازآفرینی در لحظه‌های تاریخی و سیاسی متفاوت. هر بار که مردم به صحنه می‌آیند، معنای تازه‌ای از «مردم» ساخته می‌شود؛ و هر بار که این معنا تثبیت گردد، دوباره در معرض فروپاشی و بازتعریف قرار می‌گیرد.

۱. مردم به‌مثابه امکان

مردم نه یک هویت نهایی، بلکه امکانی دائمی‌اند. این امکان در لحظه‌های بحران، اعتراض و بازاندیشی فعال می‌شود. مردم همواره بیش از آن چیزی‌اند که در قالب ملت، توده یا افکار عمومی تعریف می‌شوند.

۲. مردم و زمان

مردم در گذشته روایت می‌شوند، در حال پدیدار می‌گردند و در آینده بازتعریف می‌شوند. هیچ تعریف تاریخی‌ای از مردم برای همیشه معتبر نیست؛ هر نسل، هر بحران و هر خیابان، معنای تازه‌ای می‌آورد.

۳. مردم و سیاست

سیاست زنده است زیرا مردم فرآیندند، نه هویت. هرگاه مردم به هویتی ثابت فروکاسته شوند، سیاست خاموش می‌شود؛ و هرگاه به‌مثابه فرآیند فهمیده شوند، امکان سیاست دوباره گشوده می‌گردد.


دموکراسی رادیکال: سیاستِ ناآرامی

دموکراسی رادیکال را نمی‌توان به‌مثابه نظامی تثبیت‌شده یا مجموعه‌ای از نهادهای پایدار فهمید؛ بلکه باید آن را فرآیندِ گشودن امکان سیاست دانست. این دموکراسی نه بر وحدت کاذب، بلکه بر تکثر، گفت‌وگو و ناآرامی بنا می‌شود.

۱. تکثر به‌مثابه بنیان

هیچ صدای واحدی نمی‌تواند جایگزین همهٔ صداها شود. تکثر نه تهدید، بلکه شرط امکان سیاست است. هر کوششی برای همگن‌سازی یا حذف تکثر، سیاست را به سلطه بدل می‌کند.

۲. گفت‌وگو به‌مثابه روش

دموکراسی رادیکال به‌جای اجماع نهایی، بر گفت‌وگوی مداوم تکیه دارد. گفت‌وگو نه برای پایان‌دادن به اختلاف، بلکه برای زنده نگه‌داشتن آن است. اختلاف، موتور دموکراسی است.

۳. ناآرامی به‌مثابه وضعیت

دموکراسی رادیکال همواره ناآرام است، زیرا مردم تثبیت‌ناپذیرند. آرامش کامل به‌معنای پایان سیاست است؛ ناآرامی، به‌معنای امکان مداوم سیاست.

دموکراسی رادیکال وعدهٔ ثبات نمی‌دهد، بلکه وعدهٔ امکان می‌دهد: امکان شنیدن صداهای تازه، بازکردن شکاف‌ها و جلوگیری از خاموشی سیاست.


خطرات آینده

۱. توده‌سازی دیجیتال

فضای دیجیتال، در کنار امکان شبکه‌های افقی، می‌تواند به ابزار توده‌سازی بدل شود. الگوریتم‌ها با تقلیل تکثر به «ترند» و «هشتگ»، مردم را به جمعیتی همگن و قابل‌مدیریت فرو می‌کاهند. در این وضعیت، ناآرامی خیابان به داده‌های مصرفی بدل می‌شود.

۲. ملی‌گرایی نوین

در شرایط بحران‌های هویتی و امنیتی، ملی‌گرایی نوین می‌تواند مردم را دوباره در قالب ملت یکپارچه بازتعریف کند. خطر آن است که تکثر به تهدید بدل شود و مردم بار دیگر در روایت‌های انحصاری حل گردند.

۳. رسانه‌های انحصاری

تمرکز رسانه‌ها می‌تواند تکثر را خاموش کند و افکار عمومی را به محصولی قابل‌مدیریت بدل سازد. در این وضعیت، مردم نه به‌مثابه فرآیند، بلکه به‌مثابه مصرف‌کنندهٔ روایت‌های آماده ظاهر می‌شوند.

امکان‌ها

۱. شبکه‌های افقی

در برابر توده‌سازی دیجیتال، شبکه‌های افقی امکان تازه‌ای می‌گشایند: پیوندهایی غیرمتمرکز که در آن‌ها هیچ صدای واحدی مسلط نیست. این شبکه‌ها می‌توانند بازتولید خیابان در فضای دیجیتال باشند.

۲. کنش‌های جمعی نو

کنش جمعی می‌تواند از خیابان فراتر رود و در پیوندی میان حضور فیزیکی، فضای دیجیتال، هنر و کنش‌های نمادین شکل گیرد. این اشکال نو، سیاست را از قالب‌های فرسودهٔ اعتراض می‌رهانند.

۳. بازاندیشی در نمایندگی

آیندهٔ دموکراسی رادیکال در بازاندیشی نمایندگی نهفته است: شکل‌هایی از نمایندگی که به‌جای حذف تکثر، آن را حفظ و تقویت کنند؛ از ساختارهای مشارکتی تا صورت‌های نوین دموکراسی دیجیتال.

مردم به‌مثابه نامی ناآرام

مردم، در نهایت، نه هویتی تثبیت‌شده‌اند و نه جوهری آرام؛ بلکه نامی ناآرام‌اند. هر بار که این نام تثبیت شود، سیاست خاموش می‌شود؛ و هر بار که دوباره در خیابان، رسانه یا شبکه‌های افقی ظاهر گردد، امکان سیاست از نو گشوده می‌شود.

آیندهٔ سیاست نه در وعدهٔ ثبات، بلکه در پذیرش این ناآرامی نهفته است. مردم به‌مثابه فرآیند، افق سیاست را باز نگه می‌دارند و مانع از بسته‌شدن آن می‌شوند. در این معنا، مردم نه پایان سیاست، بلکه شرط امکان بی‌پایان آن‌اند.


یادداشت پایانی

این نوشتار در جایی پایان می‌یابد که پرسش‌ها هنوز بازند. اگر از آغاز کوشیده‌ام مفهوم «مردم» را از بداهت بیرون بکشم، اکنون نیز نمی‌خواهم آن را دوباره آرام کنم. آنچه در این صفحات پی‌گیری شد، نه رسیدن به تعریف نهایی، بلکه مقاومت در برابر همین میل به نهایی‌سازی بود.

در طول این مسیر، بارها به این نتیجه بازگشتم که خطر اصلی سیاست، نه در فقدان پاسخ، بلکه در وفور پاسخ‌های آماده است؛ پاسخ‌هایی که به نام مردم سخن می‌گویند، بی‌آن‌که مردم را درگیر کنند. هر جا که مردم به هویت، عدد، ملت، افکار عمومی یا تصویر فروکاسته شوند، سیاست از کنش به مدیریت، و از پرسش به تثبیت بدل می‌شود.

آنچه برای من اهمیت دارد، حفظ ناآرامی این نام است. نه به‌معنای بی‌ثباتی دائمی، بلکه به‌معنای بازبودن امکان. مردم، آن‌گونه که در این نوشتار فهمیده شدند، نه نقطهٔ آغاز سیاست‌اند و نه پایان آن؛ بلکه لحظه‌ای هستند که سیاست در آن گشوده می‌شود، به پرسش کشیده می‌شود، و دوباره امکان می‌یابد.

خیابان، رسانه، نمایندگی، و حتی آینده، همگی میدان‌هایی‌اند که این نام می‌تواند در آن‌ها ظاهر شود، مصادره شود یا خاموش گردد. هیچ‌یک تضمین‌کننده نیستند. آنچه تعیین‌کننده است، نه مکان و نه ابزار، بلکه نسبت ما با تکثر، اختلاف و امکان گفت‌وگوست.

اگر این نوشتار ارزشی داشته باشد، شاید در همین نکته باشد: یادآوری این‌که سیاست زمانی زنده است که هیچ‌کس نتواند برای همیشه به نام مردم سخن بگوید؛ و مردم زمانی زنده‌اند که همواره امکان سخن‌گفتن دوباره را حفظ کنند.

این یادداشت نه پایان بحث است و نه جمع‌بندی نهایی. تنها مکثی است کوتاه، پیش از آن‌که نام مردم، در جایی دیگر، به شکلی دیگر، دوباره ناآرام شود.
.

بی‌پایان آن‌اند.

افکار عمومیسیاستفلسفهمردمفلسفه سیاسی
۱
۰
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید