ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۴ دقیقه·۶ روز پیش

بازاندیشی دربارۀ مفهوم «مردم» بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم به‌مثابه نامی ناآرام


در این رابطه بخوانید:
بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سه‌گانهٔ ناپایدار سیاست 
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخن‌گفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم به‌مثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی
بخش نهم: مردم و آینده— امکان‌های دموکراسی  رادیکال


خیابان در سیاست مدرن صرفاً یک فضای فیزیکی نیست؛ بلکه صحنه‌ای است که مردم در آن خود را به‌مثابه سوژهٔ سیاسی پدیدار می‌کنند. حضور جمعی در خیابان، نه فقط تجمعی از بدن‌ها، بلکه لحظه‌ای است که فاصلهٔ میان دولت، ملت و نمایندگی به پرسش کشیده می‌شود. خیابان، جایی است که مردم از وضعیت ابژهٔ قدرت خارج می‌شوند و به سوژهٔ کنش بدل می‌گردند.

در سیاست پرفورماتیو، بدن‌ها خود حامل معنا و قدرت‌اند. حضور فیزیکی، خود یک کنش سیاسی است. بدن‌ها با کنار هم قرار گرفتن، یک «بدن جمعی» می‌سازند. این بدن جمعی، سیاست را از سطح گفتار رسمی به سطح ظهور عینی منتقل می‌کند.

حضور مردم در خیابان، اشکال متفاوتی از بیانگری را در خود جمع می‌کند. از یک‌سو، خیابان محل برون‌ریزی عاطفه است: خشم، امید، ترس یا سرخوشی جمعی. از سوی دیگر، محل طرح مطالبه است؛ جایی که خواسته‌ها به زبان می‌آیند، گاه در قالب شعار و گاه در قالب دعوی سیاسی. و در سطحی دیگر، خیابان حامل ایده است: افقی از آینده، تخیل جمعی و امکان‌سازی سیاسی.

بااین‌حال، حضور مردم در خیابان همواره دوگانه است. می‌تواند لحظه‌ای دموکراتیک باشد، جایی که تکثر و اختلاف مجال ظهور می‌یابند؛ و می‌تواند به توده‌سازی بدل شود، جایی که همهٔ صداها در یک شعار یا تصویر واحد حل می‌شوند. خیابان نه به‌خودی‌خود ضامن رهایی است و نه ذاتاً محل سلطه؛ بلکه میدانی است که امکان‌ها و خطرها هم‌زمان در آن فعال می‌شوند. دموکراسی زمانی زنده است که خیابان نه فقط محل اعتراض، بلکه محل گفت‌وگو و گشودن امکان‌های تازه باشد؛ جایی که مردم بتوانند روایت‌های ملت و دولت را به پرسش بکشند، نه صرفاً بازتولید آن‌ها.

اما خیابان فقط صحنهٔ بیان نیست. لحظه‌ای است که نظم سیاسی به لرزه می‌افتد؛ جایی که سخن‌گفتن به نام مردم معلق می‌شود و خودِ نام «مردم» از ثبات می‌افتد. در این نقطه، خیابان دیگر صرفاً محل ظهور نیست، بلکه لحظهٔ ناآرام‌شدن سیاست است.

خیابان جایی است که نامِ «مردم» از بداهت می‌افتد. نه نهاد است، نه هویت تثبیت‌شده، نه نمایندگی رسمی؛ بلکه لحظه‌ای است که مردم از جایگاه منبع مشروعیت به موقعیت کنش مستقیم منتقل می‌شوند. در خیابان، مردم دیگر به نام خود فراخوانده نمی‌شوند؛ خود، نامِ خویش را به صحنه می‌آورند. از همین‌رو، خیابان همواره برای قدرت مسئله‌ساز است. نه فقط به این دلیل که محل تجمع است، بلکه چون نسبت‌های تثبیت‌شده را برهم می‌زند: نمایندگی را تعلیق می‌کند، واسطه‌ها را دور می‌زند، و نظم سخن‌گفتن به نام مردم را با حضور بی‌واسطه به چالش می‌کشد. خیابان لحظه‌ای است که قدرت دیگر مطمئن نیست چه کسی به نام مردم سخن می‌گوید.

در خیابان، مردم نه به‌مثابه توده‌ای همگن و نه به‌مثابه ملتی یکپارچه ظاهر می‌شوند. آنچه پدیدار می‌شود، کثرتی ناآرام است: بدن‌ها، صداها، شعارها و مطالباتی که لزوماً هم‌ساز نیستند اما در یک اکنون سیاسی به هم گره می‌خورند، و همین کثرتِ ناپایدار هم قدرت خیابان را می‌سازد و هم آن را در معرض فروپاشی قرار می‌دهد.

نام «مردم» در خیابان نه پیشاپیش تعریف شده و نه به‌طور کامل قابل تملک است. هر تلاشی برای مصادرهٔ خیابان— به نام ملت، به نام امنیت، یا حتی به نام خود مردم— از همین ناآرامی می‌ترسد. زیرا خیابان نشان می‌دهد که مردم می‌توانند بیرون از چارچوب‌های مجاز و بدون اجازهٔ سخن‌گفتن خود را سیاسی کنند.

بااین‌حال، خیابان به‌خودی‌خود ضامن سیاست دموکراتیک نیست. همان‌گونه که می‌تواند لحظه‌ای از رهایی بگشاید، می‌تواند به‌سرعت به ابژهٔ مدیریت، کنترل یا سرکوب بدل شود. مرز میان این دو، نه در مکان، بلکه در نسبت خیابان با پرسش، با گفت‌وگو و با امکان تداوم کنش سیاسی ترسیم می‌شود. خیابان نه پایان سیاست است و نه جایگزین نهادها؛ بلکه شکافی است در نظم تثبیت‌شده، که نشان می‌دهد هیچ نظم سیاسی‌ای برای همیشه بسته نیست. در این شکاف، نام مردم دوباره ناآرام می‌شود. مردم، در نهایت، نه مفهومی برای آرامش نظری، بلکه نامی ناآرام‌اند؛ نامی که هر بار که تثبیت شود، سیاست خاموش می‌شود، و هر بار که به خیابان بازگردد، امکان سیاست دوباره گشوده می‌شود.

خیابانفلسفهفلسفه سیاسیمردمسیاست
۴
۰
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید