در این رابطه بخوانید:
بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سهگانهٔ ناپایدار سیاست
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخنگفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم بهمثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی
بخش نهم: مردم و آینده— امکانهای دموکراسی رادیکال
خیابان، فراتر از یک فضای شهری، به عنوان عرصهای برای ظهور سیاسی و تحقق کنشهای جمعی، همواره جایگاه ویژهای در تاریخ معاصر و اندیشه سیاسی داشته است. خیابان تنها یک معبر عبور و مرور نیست؛ بلکه بستری است که در آن، «آنچه نباید دیده شود» آشکار میگردد و «آنچه نباید شنیده شود» طنینانداز میشود.
در نگاه نخست، خیابان عرصهای عمومی و فضایی شهری است، اما در عمق سیاست، این فضا تبدیل به «فضای ظهور» میشود؛ اصطلاحی که هانا آرنت در کتاب بنیادین خود، «وضع بشر» (۱۹۵۸) آن را به عنوان قلمرو کنش سیاسی معرفی میکند. در این فضا، مردم که در چرخههای روزمره و بوروکراتیک به اعداد و ارقام تقلیل یافتهاند، دوباره خود را بهمثابه «سوژههای سیاسی» بازمییابند. اما این ظهور همواره با تنش و خشونت همراه بوده است. تنشی میان نظمِ حاکم که خواهان سکوت و نظم است، و تودهای که با حضور فیزیکی خود، نظم موجود را به چالش میکشد.
در این یادداشت، تلاش میکنم با تکیه بر اندیشه والتر بنیامین، هانا آرنت و فرانتس فنون و ژاک دریدا رابطهی پیچیده میان بدن جمعی، خشونت و کنش سیاسی را در بستر اعتراضات (با تمرکز بر رویدادهای اخیر و به طور خاص اعتراضات دیماه ۴۰۴) واکاوی کنم، و در نهایت به تحلیل خشونتها و مقاومتهای سیاسی که در این فضاها بروز پیدا میکنند، خواهم پرداخت. همچنین به بررسی اینکه چگونه حافظه جمعی و روایتها میتوانند تأثیرات ماندگاری بر این فضاها داشته باشند.
هانا آرنت سیاست را در فضای عمومی و میان انسانها تعریف میکند. برای او، سیاست تنها مدیریت امور نیست، بلکه فرآیندی است که در آن انسانها در حضور یکدیگر، خود را آشکار میکنند.
آرنت در کتاب «وضع بشر» (The Human Condition) مفهوم «فضای ظهور» (space of appearance) را معرفی میکند. این فضا، مکانی است که در آن افراد میتوانند به عنوان موجوداتی سیاسی، در کنار دیگران حضور یابند، با یکدیگر تعامل کنند و به شکل جمعی، بر سر مسائل عمومی بحث و تصمیمگیری کنند.
خیابان به عنوان عرصهای عمومی، تنها زمانی معنای سیاسی پیدا میکند که مردم با پا گذاشتن به آن، از وضعیت «حیوان کارگر» یا «حیوان تولیدکننده» خارج شده و به عنوان شهروندانی که حرفی برای گفتن دارند، ظاهر شوند. این «ظهور» (Appearance) ذاتاً یک عمل پرفورماتیو است؛ یعنی حضور بدن در فضا، خود پیامی است که نیاز به ترجمه ندارد.
وقتی مردم به خیابان میریزند، آنها در واقع مرزهای نامرئی که قدرت برای جداسازی افراد و انزوای آنها کشیده است، در هم میشکنند. بدنهای منفرد تبدیل به «بدن جمعی» میشوند. این بدن جمعی، دیگر مجموعهای از اتمهای جداگانه نیست، بلکه موجودیتی واحد است که میتواند تهدید کند، میتواند فریاد بزند و میتواند مقاومت کند. در اینجا، بدن ابزار سیاست میشود؛ نه به عنوان ابزاری برای تولید (مانند کارگر در کارخانه)، بلکه به عنوان ابزاری برای بیان خشم و مطالبه حق. اما این حضور همواره با واکنش قدرت مواجه میشود. قدرتی که فضای شهری را طراحی کرده است تا نظم را حفظ کند، ناگهان با آشوبی روبرو میشود که هویتش مدیون همان خیابان است.
فقط آرنت نیست که به خیابانها توجه کرده. والتر بنیامین در کتاب «کپی برابر اصلی» بر اهمیت بازتولید در شهرها و تاریخ تاکید میکند. او معتقد است شهرها نه فقط محلی برای زندگی، بلکه بسترهایی برای تداوم تاریخ و فرهنگ هستند. خیابانها و میدانها به عنوان فضاهایی که در آنها تاریخ تجلی مییابد و سنتها تداوم مییابند، نقش مهمی در این فرآیند ایفا میکنند.
همچنین، ژاک دریدا با مفهوم «مکان» (place) و (placelessness) در آثارش به بررسی چگونگی تأثیر مکانها بر هویت و تجربه ما میپردازد. او معتقد است مکانها موجودیتهای فیزیکی ثابت و منفصلی نیستند، بلکه با یکدیگر در ارتباطند و معنای آنها وابسته به متن و روایتهایی است که درباره آنها ساخته میشود.
اعتراضات دیماه ۴۰۴، به خوبی این مفهوم را نشان داد. خیابان به صحنهای تبدیل شد که در آن مردم، با حضور خود نارضایتیشان از نظام حاکم و اعتراضشان را به وضعیت موجود نشان دادند. این حضور، صرفاً یک تجمع ساده نبود، بلکه نوعی «پدیدار شدن» سیاسی بود؛ افراد، با نمایش خود و بیان اعتراضات و مطالباتشان، نقش فعالی در شکلدهی به فضای عمومی و سیاسی ایفا کردند.
خشونت به عنوان یک پدیده پیچیده و چندوجهی، همواره در سیاست نقش داشته است. درک «خشونت در خیابان» بدون درک نظریه والتر بنیامین در رساله «خشونت انتقامی» (1921) ناقص است.
بنیامین در «خشونت انتقادی» (Critique of Violence) میان دو نوع خشونت تمایز بنیادین قائل میشود: «خشونت اسطورهای» (Mythic Violence) که برای حفظ نظم موجود به کار میرود و «خشونت الهی» (انقلابی) (Divine Violence) که به دنبال برهم زدن آن است.
خشونت اسطورهای، خشونتی است که نظم موجود را تثبیت و حفظ میکند. این خشونت، خشونت قانون و دولت است. وقتی نیروی سرکوب در خیابان حضور پیدا میکند تا مردم معترض را متفرق کند، یا وقتی قوانینی وضع میشوند که نابرابری را نهادینه میکنند، ما با خشونت اسطورهای روبرو هستیم. این خشونت خود را پنهان میکند، خود را «قانون» و «نظم» مینامد و هدفش ایجاد وضعیتی است که تاریخ در آن متوقف شود و وضعیت موجود (Status Quo) تا ابد تکرار گردد.
در مقابل، خشونت انقلابی (یا خشونت الهی در قرائتهای اولیه)، خشونتی است که نظم اسطورهای را در هم میشکند. این خشونت قصد ایجاد نظم جدیدی ندارد، بلکه میخواهد زنجیرهای بردهوار را پاره کند. بنیامین این خشونت را نوعی «طوفان» میداند که از تاریخ میوزد و بنا و بنیان نظمهای فاسد را برمیافکند.
در اعتراضات دیماه ۴۰۴، شاهد هر دو نوع خشونت بودیم. از یک سو، خشونت معترضان در قالب تخریب اموال عمومی (آتشزدن سطلهای زباله، شکستن ویترینها) و از سوی دیگر، خشونت قدرت حاکم در قالب سرکوب معترضان (کشتار، ضرب و شتم، دستگیریهای دستهجمعی). وقتی مردم به اموال عمومی آسیب میزنند یا سد راه نیروهای امنیتی میشوند، آیا میتوان این رفتار را در چارچوب خشونت انقلابی (الهی) تفسیر کرد؟ آیا این تخریب، تلاشی برای متوقف کردن چرخدندههای نظمی است که ظالمانه عمل میکند؟ این پرسشی است که در تحلیل وقایعی مانند آبان ۹۸ یا خیزش دی ماه ۴۰۴ ذهن را به خود مشغول میکند.
اعتراضات دی ماه ۴۰۴ ایران، نمونهای بارز از درگیری در فضای ظهور بود. در این رویداد، خیابانها تبدیل به میدان جنگی شد که در آن دو نوع خشونت با هم برخورد کردند. از یک سو، خشونت ساختاری و سازمانیافته دولت (که میتوان آن را در چارچوب خشونت اسطورهای بنیامین قرار داد) با تمام قوا برای سرکوب و بازگرداندن نظم به کار افتاد. سرکوبی که منجر به کشته و زخمی شدن بسیاری شد.
از سوی دیگر، بخشی از معترضان به سمت خشونت روی آوردند؛ تخریب تابلوهای بانکها، تخریب اموال عمومی و درگیری با نیروهای سرکوبگر. نحوه نگاه به این خشونت، تعیینکننده داوری ما در ماهیت این اعتراضات است. آیا تخریب تابلوهای سر درِ بانکها، صرفاً یک رفتار خرابکارانه و لجامگسیخته بود؟ یا پیامی نمادین در دل خود داشت؟ بانک به عنوان نماد سرمایهداری و ساختاری که بسیاری از مردم خود را قربانی آن میدانستند، هدف قرار گرفت. این عمل میتواند نوعی «تخریب آیینی» تلقی شود که در آن، نمادهای ستمگر، توسط تودههای خشمگین نابود میشوند تا فضایی برای مطالبه جدید باز شود.
در این میان، پرسش اصلی این است که آیا خشونت مردم معترض، نوعی «کنش سیاسی» است یا «فروپاشی به توده»؟
هانا آرنت خط اصولی میان کنش سیاسی و خشونت میکشد. او معتقد است که خشونت، سیاست را تعطیل میکند. از نظر آرنت در سیاست ما به گفتگو، اقناع و حضور کلمات نیاز داریم وقتی خشونت آغاز میشود، کلمات سکوت میکنند و کنشها بهجای کنشِ منطقی و مبتنی بر گفتمان، به اقدامات بیهدف و خودسرانه تبدیل شوند. به اعتقاد آرنت خشونت ابزاری است برای زمانی که گفتگو ممکن نیست. بنابراین، وقتی معترضان به خشونت روی میآورند از فضای سیاسی (که مبتنی بر کلام است) خارج شده و وارد فضای خشن ستیز میشوند.
در این نگاه، خشونت مردم معترض در دی ماه ۴۰۴، شاید نشانهی بنبست سیاسی باشد؛ جایی که کلمات دیگر اثری ندارند و بدنها تنها راه بیان خود را در تخریب مییابند. فروپاشی به توده زمانی رخ میدهد که افراد هویت مستقل خود را از دست داده و بخشی از یک ماشین خشمگین میشوند که هیچ هدف مشخصی جز تخریب ندارد.
با این حال، نگاه آرنت شاید برای توضیح تمام واقعیتهای استعماری یا استبدادهای شدید کافی نباشد. اینجاست که صدای فرانتس فنون در «پوست سیاه، ماسک سفید» و بهویژه «محکومین زمین» شنیده میشود. فنون، که خود درگیر جنگهای آزادیبخش الجزایر بود، دیدگاه متفاوتی دارد. او استدلال میکند که در شرایطی که استبداد (یا استعمار) کرامت انسانی را انکار کرده و مردم را به «حیوانات» تقلیل داده است، خشونت یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است.
از نظر فرانتس فنون در جوامعی که حاکم مستبد و فاسد قدرت را در دست دارد روان مردم به شدت آسیب میبیند. آنها احساس حقارت میکنند، خود را در جایگاه پست و تحقیرشده میبینند و میخواهد جایگاه و حقوق انسانی خود را باز پس بگیرند. تنها راه درمان این رنجِ روانی، «خشونت استبدادزدایی» است. وقتی مردم تحت ستم دست به خشونت میزنند، دیگر یک قربانی منفعل نیستند. آنها با از بین بردنِ حاکم مستبد (یا نمادهای قدرت او)، در واقع استعمار و استبداد را در درون خود میکشد. خشونت، آنها را به «فاعل» تبدیل میکند و از حالت «شیء» بودن خارج شده و به «سوژه» تبدیل میشوند.
اگر از این منظر به وضعیت خیزش دیماه ۴۰۴ نگاه کنیم، شاید بشود گفت که خشونت مردم، تلاشی برای بازپسگیری کرامت از دست رفته بوده است. سالها تحقیر، فقر، نابرابری و سرکوب، باعث شده بود که بسیاری از شهروندان احساس کنند در کشور خود غریبهاند. وقتی آنها تابلوهای سر در بانکها را به سنگ میبندند، شاید در حال تخریب نمادهای قدرتی هستند که سالها آنها را تحقیر کرده است. در این نگاه، خشونت نه فروپاشی، بلکه تولدی دوباره است. تولدی که البته دردناک و خونین است. فنون معتقد است که این خشونت پاککننده است. فضایی را که استبداد (یا قدرت ستمگر) آلوده کرده، میسوزاند تا بذرهای آزادی در آن کاشته شود.
بنابراین، ما با دو تفسیر متضاد از خشونت در خیابان روبرو هستیم. از منظر هانا آرنت، خشونت پایان سیاست است. وقتی معترضان به خشونت متوسل میشوند، فضای گفتگو بسته میشود و امکان رسیدن به یک توافق جمعی دموکراتیک از بین میرود. خشونت، تودهها را به موجوداتی غیرعقلانی تبدیل میکند که قابل خطاب قرار گرفتن نیستند. اما از منظر فرانتس فنون، در شرایطی که قدرت حاکم تمام درهای گفتگو را بسته و کرامت انسانها را لگدمال کرده، خشونت تنها راه باقیمانده برای «بودن» است. خشونت، داروی تلخی است که برای درمان بیماریِ بردهوار شدن ضروری است.
در مورد اعتراضات دی ماه ۴۰۴، شاید واقعیت در ترکیبی از این دو دیدگاه نهفته باشد. از یک سو، خشونت نیروی سرکوبگر با شدت تمام، نشاندهنده ماهیت خشونت اسطورهای برای حفظ سلطه و نظم که آرنت و بنیامین به آن اشاره دارند. این خشونت، فضای ظهور را با خون و آتش بست و مانع از شکلگیری یک کنش سیاسی مدنی شد. از سوی دیگر، خشونت بخشی از مردم، که ریشه در خشم انباشته شده و احساس بیکرامتی داشت، میتواند با استفاده از نظریه فنون به عنوان فریادی برای بازپسگیری انسانیت تفسیر شود. فریادی که چون در بستر گفتگو شنیده نشد، تبدیل به فوران آتش و خون شد.
به نظر من تحلیل این دو رویکرد، نیازمند درک عمیق از بستر تاریخی و اجتماعی هر کنش خشونتآمیز است. نباید به سادگی خشونت را محکوم کرد؛ بلکه باید به دنبال ریشههای آن بود و فهمید که چه عواملی باعث شدهاند افراد به سمت خشونت روی بیاورند.
یکی دیگر از جنبههای مهم خیابان به عنوان یک فضا، نقش حافظه و روایت است. فضاهای شهری، حامل خاطرات جمعی هستند و هر رویدادی که در آنها رخ میدهد، میتواند تأثیرات ماندگاری بر این خاطرات بگذارد. اعتراضات و جنبشهای اجتماعی به سرعت به بخشی از حافظه جمعی تبدیل میشوند. تصاویر، ویدئوها و روایتهای مربوط به این اعتراضات، در شبکههای اجتماعی و رسانهها به اشتراک گذاشته میشوند و به مرور زمان، شکلگیری یک روایت رسمی از این رویدادها را تحت تأثیر قرار میدهند.
اما فراموشی نیز نقش مهمی در شکلدهی به فضاهای شهری ایفا میکند. حکومتها و قدرتهای سیاسی، اغلب تلاش میکنند تا خاطرات ناخوشایند و رویدادهای ناامیدکننده را از فضاهای عمومی پاک کنند و با جایگزینی آنها با روایتهای جدید، سعی در تحریف تاریخ دارند. به همین دلیل، حفظ و بازسازی خاطرات جمعی، به ویژه خاطرات مربوط به اعتراضات و مقاومتها، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در نظر گرفتن موارد مطرحشده، میتوان اعتراضات دیماه ۴۰۴ را به عنوان یک spatial phenomenon تحلیل کرد. این اعتراضات، نه تنها یک مجموعه از رویدادهای جداگانه، بلکه یک فرایند تولید فضا بود. مردم، با حضور خود در خیابانها و با انجام اعمال مختلف به عنوان یک نیروی مؤسس، سعی در بازپسگیری کرامت انسانی خویش و بازتعریف سیاست و کنش جمعی و فضای عمومی داشتند و خواستار تغییرات بنیادی در نظام فاسد موجود بودند.
از سوی دیگر، دولت نیز با استفاده از خشونت و سرکوب، سعی در کنترل فضا و بازگرداندن آن به حالت «نرمال» دارد. این تقابل بین نیروهای مختلف، منجر به ایجاد یک فضای پرتنش و ناپایدار میشود که در آن، امکان بروز و ظهور کنشهای سیاسی بهشدت محدود است.
در نهایت، خیابان همچنان به عنوان «فضای ظهور» باقی میماند؛ فضایی که در آن سرنوشت سیاسی یک ملت رقم میخورد. اما شکل این ظهور، میتواند از گفتگوی مسالمتآمیز تا درگیریهای خونین متغیر باشد. درک اینکه چرا و چگونه کنش سیاسی به خشونت میگراید، نیازمند درک عمیق رنجهای تاریخی، ساختارهای قدرت و مرزهای باریک میان کرامت و تحقیر است. همانطور که بنیامین هشدار میدهد، تاریخ، تاریخِ فاتحان است، اما ما باید وظیفه خود را در قبال حقیقت و نمایاندن چهرۀ مغلوبان فراموش نکنیم تا شاید بتوانیم چرخهی تکرار شوم خشونت را روزی بشکنیم.
خلاصه یادداشت:
خیابان: فضایی برای ظهور و خشونت
خیابان صرفاً یک مکان فیزیکی نیست، بلکه صحنهای است که مردم خودشان را سوژهٔ سیاسی نشان میدهند. حضور در خیابان، به معنای طرح پرسش دربارهٔ دولت، ملت و نمایندگی است.
بدن جمعی و سیاست پرفورمناتیو
بدنها در خیابان با کنار هم قرار گرفتن، یک «بدن جمعی» میسازند که سیاست را به ظهور عینی میرساند. این حضور میتواند بیانگر خشم، امید، ترس یا سرخوشی جمعی باشد، اما همیشه با تنش و خشونت همراه است.
دیالکتیک خشونت: بنیامین
خشونت اسطورهای: خشونتی که نظم موجود را حفظ میکند (مثل پلیس و قوانین).
خشونت الهی: خشونتی که نظم اسطورهای را در هم میشکند (مثل تخریب نمادهای قدرت).
در اعتراضات، خشونت میتواند نشاندهندهٔ فروپاشی به توده باشد، یا تلاشی برای بازپسگیری کرامت.
اعتراضات دی ماه ۴۰۴: درگیری دو نیرو
اعتراضات دی ماه ۴۰۴ صحنهای از درگیری بود:
خشونت قدرت حاکم: سرکوب و کشتار
خشونت معترضان: تخریب و درگیری
فنون معتقد است، در شرایطی که قدرت، کرامت انسانها را انکار کند، خشونت به یک ضرورت برای بازپسگیری کرامت تبدیل میشود.
نکات کلیدی:
۱. خیابان به مثابه کالبد سیاست: فضایی برای ظهور کنش سیاسی و آشکار شدن آنچه نباید دیده شود.
۲. ظهور سوژهٔ سیاسی: مردم در خیابان از وضعیت ابژهٔ قدرت خارج شده و به سوژهٔ کنش تبدیل میشوند.
۳. خشونت در خیابان: میتواند نشاندهندهٔ فروپاشی به توده یا تلاشی برای بازپسگیری کرامت باشد.
۴. وظیفه تاریخی: نمایش حقیقت و نمایاندن چهرۀ مغلوبان برای شکستن چرخهی خشونت.
پیشنهاد مطالعه و تحقیق:
۱. مطالعه بیشتر در مورد نظریههای والتر بنیامین و ژاک دریدا در مورد فضا.
۲. بررسی دقیقتر رویدادهای اعتراضات دیماه ۴۰۴ و تحلیل خشونتهای صورتگرفته.
۳. تحقیق در مورد نقش حافظه و روایت در شکلدهی به فضاهای شهری در ایران.
۴. مقایسه با اعتراضات مشابه در سایر کشورها برای درک الگوهای جهانی.
یادداشتهای پیشین:
در جستوجوی زبان آزادی میان دو خیزش: از تولد سوژه تا فرسودگی سوژه
از «زن، زندگی، آزادی» تا خیزش ۴۰۴: دو وضعیت متفاوتِ سوژه و سیاست