آلبرتو ملوتچی (متولد ۱۹۴۳ میلان) جامعهشناس و نظریهپرداز ایتالیایی است که بهعنوان یکی از برجستهترین تحلیلگران حرکتهای اجتماعی جدید و سیاست هویت در عصر جهانیشدن شناخته میشود. آثار او پلی میان جامعهشناسی کلاسیک (به ویژه دورکیم و وبر) و نظریههای انتقادی معاصر (مانند مکتب فرانکفورت و پسا-ساختارگرایی) ایجاد میکند. ملوتچی بیش از چهار دهه به مطالعه شکلهای نوین کنش جمعی، تغییر اجتماعی و دموکراسی در جوامع پیچیده معاصر پرداخته است.
ملوتچی در کارهای اولیه خود (مانند کتاب تاثیرگذار «بهشت ناقص: نهادینهشدن جنبشهای اجتماعی») به تحلیل جنبشهای دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ (فمینیسم، محیطزیستی، ضد جنگ و ...) میپردازد. او استدلال میکند که این جنبشها با جنبشهای کارگری کلاسیک (که حول محور منافع اقتصادی و طبقه متمرکز بودند) تفاوت بنیادین دارند:
· محوریت «هویت» و «سبک زندگی»: این جنبشها حول مسائلی مانند شناسایی (recognition)، معنا، خودمختاری فردی و حقوق شخصی بسیج میشوند. آنها نه صرفاً برای توزیع عادلانهتر منابع مادی، بلکه برای تغییر در هنجارهای فرهنگی، روابط قدرت در زندگی روزمره و تعریف خویشتن مبارزه میکنند.
· شبکهای بودن و ساختار افقی: برخلاف احزاب و اتحادیههای سنتی که سلسلهمراتبی بودند، این حرکتها اغلب ساختاری شبکهای، غیرمتمرکز و افقی دارند. آنها «جنبشهایی بدون مرکز» هستند که حول هستههای فعال (مانند گروههای کوچک، انجمنهای محلی، فضای مجازی) شکل میگیرند.
· کنش نمادین و ساختن معنا: ملوتچی بر بعد فرهنگی حرکتهای اجتماعی تأکید میکند. کنشهای آنها (مانند راهپیمایی، نمایشهای هنری، نافرمانی مدنی) پیش از هر چیز کنشهایی ارتباطی و نمادین برای به چالش کشیدن تعاریف مسلط از واقعیت، ایجاد هویت جمعی جدید و جلب توجه عمومی به مسئلهای خاص هستند.
این یکی از مشهورترین و بحثبرانگیزترین مفاهیمی است که ملوتچی در کتاب «قبیلههای شهری» و مقالات بعدی خود مطرح کرد. او استدلال میکند که در جوامع فراصنعتی و پساسنتی، هویتهای قبیلهگونه (Tribes) جایگزین هویتهای ثابت و یکپارچه سنتی (مانند طبقه، مذهب نهادینه شده، ملیت رسمی) شدهاند.
· قبیله چیست؟ قبیله از نظر ملوتچی گروههایی سیال، موقت و عاطفی هستند که بر اساس اشتراک در علایق، سبک زندگی، الگوهای مصرف، فعالیتهای فراغتی یا تجربیات زیسته شکل میگیرند (مانند هواداران یک سبک موسیقی، گروههای ورزشی خاص، شبکههای آنلاین حول یک بازی، جماعتهای مذهبی جدید، یا حتی گروههای فعال در یک جنبش اجتماعی). این قبیلهها ثابت و منسجم نیستند؛ افراد میتوانند به طور همزمان به چندین «قبیله» تعلق داشته باشند.
· ویژگیهای سیاست قومی: این شکل از سیاست، کمتر حول ایدئولوژیهای کلان و برنامههای حزبی میچرخد و بیشتر معطوف به تأیید هویت، بیان احساسات جمعی و خلق فضاهای مشترک معنا است. سیاست قبیلهای در فضاهای شهری، رویدادهای فرهنگی و به ویژه در فضای مجازی به شدت فعال است.
· نتیجه: از دید ملوتچی، جامعه معاصر به یک «بازار هویتها» تبدیل شده است که در آن افراد هویت خود را از میان گزینههای متعدد و اغلب موقت برمیگزینند و با دیگرانی که انتخاب مشابهی دارند، پیوند عاطفی برقرار میکنند. این امر هم میتواند به فردگرایی افراطی بینجامد و هم به شکلهای جدید همبستگی.
ملوتچی در پاسخ به تکثر و چندپارگی هویتها در جوامع معاصر، از ضرورت بازتعریف دموکراسی و شهروندی دفاع میکند.
· نقد شهروندی لیبرال کلاسیک: او شهروندی مبتنی بر حقوق فردی یکسان و انتزاعی را برای مدیریت جوامع چندفرهنگی امروز ناکافی میداند، زیرا تفاوتهای فرهنگی و هویتی را نادیده میگیرد.
· شهروندی چندفرهنگی: ملوتچی طرفدار مدلی از دموکراسی است که به رسمیت شناختن تفاوتهای گروهی را در درون چارچوب حقوق جهانی بشر بگنجاند. این مدل نه بر ادغام کامل (assimilation) و نه بر جدایی کامل (separatism)، بلکه بر تعامل دموکراتیک بین گروههای مختلف با هویتهای جمعی مشخص تأکید دارد. در این مدل، افراد میتوانند هم دارای حقوق فردی باشند و هم از حقوق جمعی مربوط به هویت فرهنگی/مذهبی/قومی خود برخوردار شوند.
· فضای عمومی پیچیده: ملوتچی معتقد است فضای عمومی در جوامع مدرن، یک فضای واحد و همگن نیست، بلکه از چندین فضای عمومی موازی و همپوشان تشکیل شده است که گروههای مختلف در آنها مشارکت میکنند. دموکراسی باید قادر باشد این کثرت فضاها و صداها را مدیریت کند.
ملوتچی بر خلاف سنت عقلمحور در تحلیل سیاسی، به ابعاد جسمانی و عاطفی کنش جمعی توجه ویژهای دارد.
· بدن به مثابه صحنه مقاومت: در حرکتهای اجتماعی، بدنها (در تظاهرات، تحصن، اعتراضات بدنی) به صحنهای برای به نمایش گذاشتن مخالفت و ایجاد معنای جدید تبدیل میشوند.
· اقتصاد عواطف: او از «اقتصاد عاطفی» در جوامع معاصر صحبت میکند که در آن عواطف (مانند ترس، امید، خشم، همدلی) بهعنوان منبعی برای بسیج سیاسی و شکلدهی به هویتهای جمعی عمل میکنند. شبکههای اجتماعی دیجیتال، شتابدهندههای قدرتمندی برای این اقتصاد عاطفی هستند.
· غفلت از ساختارهای نابرابری مادی: برخی منتقدان (به ویژه مارکسیستها) استدلال میکنند که تأکید افراطی ملوتچی بر فرهنگ، هویت و سبک زندگی، نقش محوری سرمایهداری جهانی، نابرابری اقتصادی و استثمار را در ایجاد تضادهای اجتماعی کمرنگ میکند.
· خوشبینی نسبت به سیاست قومی: مفهوم «قبیلههای شهری» ممکن است فروکاستن سیاست به مصرف و سبک زندگی را توجیه کند و از جنبههای رادیکال و اعتراضی سیاست غفلت نماید. همچنین، این قبیلهها میتوانند بهراحتی توسط بازار مصادره و به مدهای زودگذر تبدیل شوند.
· ابهام در نظریه شهروندی چندفرهنگی: منتقدان لیبرال میگویند تأکید بر حقوق گروهی میتواند به ایجاد انزوای فرهنگی، محدود کردن آزادیهای فردی در درون گروهها و تضعیف همبستگی ملی بینجامد.
آلبرتو ملوتچی نظریهپردازی است که تحولات عمیق جوامع غربی در نیمه دوم قرن بیستم را رصد کرده و مفاهیمی برای فهم سیاست در عصر افول ایدئولوژیهای کلان، گسترش فردگرایی و انفجار هویتهای جمعی ارائه داده است. تحلیل او از حرکتهای اجتماعی (مانند جنبش اشغال وال استریت، جنبشهای محیطزیستی مانند Fridays for Future، یا اعتراضات شبکهای اخیر) و پدیدههایی مانند پوپولیسم دیجیتال (که اغلب حول یک «قبیله» هویتی عاطفی شکل میگیرد) همچنان بسیار راهگشاست.
نظریه ملوتچی به ما هشدار میدهد که دموکراسیهای امروز نمیتوانند صرفاً با مدلهای کهنه مبتنی بر احزاب و اتحادیهها مدیریت شوند. بلکه نیازمند نهادها و گفتمانهایی هستند که بتوانند کثرتگرایی هویتی، ساختارهای شبکهای و خواستههای جدید برای معنا و شناسایی را در خود جای دهند، بدون آنکه از عدالت اقتصادی و مبارزه با نابرابری ساختاری غافل شوند. در نهایت، پروژه ملوتچی تلاشی است برای بازاندیشی امکان همبستگی اجتماعی در جهانی پراکنده و چندپاره.
در این رابطه بخوانید:
بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سهگانهٔ ناپایدار سیاست
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخنگفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم بهمثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی
بخش نهم: مردم و آینده— امکانهای دموکراسی رادیکال