ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

واسازی انتقادی مفهوم «بازنمایی» (Representation)



«بازنمایی» یا ریپرزنتیشن به معنای آن است که چیزی (تصویر، زبان، نماد، فرد یا نهاد) به جای چیز دیگری قرار می‌گیرد و آن را در غیابش حاضر می‌سازد. بازنمایی همیشه رابطه‌ای میان امر غایب و امر حاضر برقرار می‌کند: چیزی که نشان داده می‌شود، به جای چیزی که نیست، می‌ایستد. 

در هنر و ادبیات، اثر هنری یا متن ادبی بازنماییِ جهان، تجربه یا تخیل است. مثلاً نقاشی یک منظره، خودِ منظره نیست بلکه بازنمایی آن است. 

در سیاست، نمایندگان مجلس یا رهبران سیاسی «بازنمای» مردم‌اند؛ یعنی به جای آنان سخن می‌گویند و تصمیم می‌گیرند. 

در فلسفه و نظریه فرهنگی، بازنمایی به معنای تولید معنا از طریق زبان و تصویر است. نزد متفکرانی چون استوارت هال، بازنمایی نه فقط انعکاس واقعیت، بلکه سازندۀ واقعیت اجتماعی است. 

در روانکاوی و فلسفه قاره‌ای، بازنمایی گاه به معنای فاصلۀ میان امر نمادین و امر واقعی است؛ آنچه در زبان و تصویر حاضر می‌شود، همیشه با فقدان و غیاب همراه است. 

بازنمایی یعنی حاضر کردن امر غایب از طریق نشانه، تصویر یا زبان. اما این حضور همیشه ناقص و واسطه‌ای است. در سیاست، هنر و فرهنگ، بازنمایی تعیین می‌کند که چه چیزی دیده و شنیده شود و چه چیزی در حاشیه یا غیاب باقی بماند.

وقتی از Representation یا بازنمایی یا بازاظهار حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

در سطح اول (هستی‌شناحتی) ما با چیزی سر و کار داریم که وجود دارد (present) هر چیزی که باشد. سوال این است چه چیزی هست؟ چه چیزی واجد وجود یا واجد حضور است؟

در سطح دوم سوال این است: چگونه می‌توان آن چیزی که هست (بیرون از ذهن وجود دارد) را نشان داد؟ در این سطح چیزی که واجد وجود است باید نشان داده شود. باید به مفهوم در بیاید.

مسئله بازنمایی به این معنا مسئلۀ بازآفرینی چیزی که بیرون از ذهن واجد وجود هستی‌شناختی است در ذهن است. چگونه شئ واجد وجود می‌تواند در ذهن در کسوت مفهوم، یا به شکل تصویر بازنمایی شود. چگونه می‌توان آن را نشان داد؟

بحران بازنمایی: دشواری مهم اینجا این است که هیچ‌وقت بین خود چیز و مفهوم بازنمایی‌شدۀ آن تطابق کامل وجود ندارد. به عبارت دیگر ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم یک چیز را در تمامیت وجودش بازاظهار کنیم که تصویرش کنیم یا به ساحت مفهوم دربیاوریم. این یعنی همواره بین چیز و مفهوم آن چیز شکاف، فاصله، اختلاف، عدم تناظر یک تطبیق‌ناپذیری وجود دارد. همواره چیزی مازاد در هر بازنمایی وجود دارد. به زبان ساده هر بازنمایی یک چیزی کم دارد، حق مطلب را ادا نمی‌کند. همواره یک بخش مازاد وجود دارد.

معنای دیگر رپرزنتیشن نمایندگی است. در سیاست مدرن همواره نمایندگان مردم از جانب مردم سخن می‌گویند. مردم قدرت خود و آزادی خود را به نماینده واگذار می‌کنند و به این معنا مردم همواره نمایندگی می‌شوند.

بحران در سیاست مبتنی‌بر نمایندگی منجر به بازیابی خودنمایندگی کنش‌گرانۀ مردم به شکل یک نیروی مؤسس است یا به عبارت دیگر به معنای ظهور خود مردم به معنای سوژۀ خودآیین سیاسی است. مردم در کثرت خود، خود باید از خودشان سخن بگویند، یا خود باید خود را نمایندگی کنند. مردم خود باید یه صحنه بیایند از مجرای نفی خلاقانۀ ایدۀ نمایندگی. به معنای اینکه دیگر نیروهای سیاسی موجود مردم را نمایندگی نمی‌کنند و ما ظهور خود مردم در مقام سوژۀ خودآیین سیاسی مواجه می‌شویم. جایی که مردم خود وارد صحنه می‌شوند با شعارهایی همانند: «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا.»


در همین رابطه بخوانید:

دیدگاه کوئینتین اسکینر در تحلیل متون سیاسی بر بنیاد نظریهٔ کنش گفتاری آستین و سرل

اسکینر و مکتب کمبریج: متن به مثابه کنش در بستر تاریخ

بازاندیشی درباره‌ی مفهوم «مردم»

بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سه‌گانهٔ ناپایدار سیاست 
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخن‌گفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم به‌مثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی
بخش نهم: مردم و آینده— امکان‌های دموکراسی  رادیکال


فلسفهفلسفه سیاسیاندیشهفرهنگ
۲
۰
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید