ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

گناه زیبای من

سلام گناه زیبای من...

تفاخر بر گناه دور از شأن مومنین است. اما من ردای زهد از دوش خودبرداشته‌ام.

مرا چه به ایمان؟

تمام تلاشم ان است که یاغی نباشم و یاغی نمانم.

هرچند که از ایمان حقیقی فرسنگ ها دور باشم .

نه، من هرگز چنین ادعایی نکرده‌ام که قوت در عقلم آنچنان است که شامل حال "إِنَّ الَّذِينَ يَتَّقُونَ رَبَّهُمْ فِي غَيْبٍ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ" شوم ...

ساقی جان، سه یا چهار وعده است که سخن گفتن با تو را بر خود حرام ساخته ام . نه از آن جهت که دلم از محبتت تهیست که تو بهتر از همه بر احوال زارم واقفی و بیش از همه میدانی که عقل سوار است الهه پیاده.

اما چه کنم؟ خدا حکم دیگری دارد .

راستش دیروز برای وصالت استخاره گرفتم و در هر سه حالتش خیر بود . اما سخن گفتن با تو تا مدتی شر است و حرام .

چه کنم چه کنم ؟ که با شرع خدا سازگار باشد؟ تو بگو

جز اینکه خون دل خورده و صید اندوه شده در دریای متلاطم روزگار غرق شوم ؟

درد تا مغز استخوانم فرود آمده و تمنای هم‌صحبتی با تو را دارم اما از غضب خدا وحشت دارم بخدای مادرم زهرا قسم که خون دل می‌خورم .

واحسرتا واحسرتا ساقی که در حسرت آنم تا پیمانه از می لبریز کرده و قدحی از جام تو ، می بنوشم اما هزار افسوس که از قدح و می و پیمانه و ساقی به یکباره دست شسته ام . و جام شوکران است که از خون دل خود سر میکشم ‌‌...

دیگر خون دل خوردن چه وصفی دارد که من نکشیده باشم ؟

مریض احوال دو مروارید بیقرار چنان بر سقف خانه پیوند زده ام که خیاط روزگار از این دوخت و دوزم حیران مانده است اخ نگویم از فصل بی‌قراری هایم که چون دشنه ای در جانم نشسته و پاهایی که چنان در ورطه سستی سقوط کرده است که جز لحاف و تشک چیزی نمی‌داند ...

و من با اینهمه ، دستان ساقی خویش به یغما نبرده ام تا قدحی از شرابش جام خود پر کرده و سیراب از می او مست شده و آسوده خیال به چشمانش، چشم دوخته باشم ...

اما با تمام این احوال، تمنایم از خدایم این است که هرچند پرنده گریز پا شده و از بام ما به بام دگر رخت بر بندی اما باز عهد و پیمان با خدایمان را نشکنیم که در این صبر ، ملاحت و ارامشیست که در هیچ می و مستی وجود ندارد .

گویی دل به دریا زده باشم ...

من و صبر در کار عشق ؟؟ نه اینهمه کار من نیست .

به گمانم این صبر از همان ذکر یا مادر است که بر زبان جاری ساخته ام .

اخ، مادر جان! در این لحظه سترگِ فیل افکن نوای بیچارگی ما را به ساز عشق چنان کوک کن که همه سازها برچیده شود و در مسلخ خانه عشقمان رقص سماع حقیقت‌ یابد تا عارفان و زاهدان عابدان و رندان عالم دست بر دهان حیران در کارمان بمانند و لبیک گویان تابع جنونمان باشند ...

الله اکبر به وقت دلتنگی

الله اکبر

دیگر عرضی نیست ...

اما گمان میکنم دلم میخواهد هر روز بگویی : درست است که قرار نیست سخن بگوییم ولی من هنوز هم خواهان تو هستم ... تو را دلیر دل تر نشانم میدهد

خداعشقدلنوشتهشعر
۱۱
۸
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید