ویرگول
ورودثبت نام
لحظه های پراکنده
لحظه های پراکندهقابل بحث ندارم سخنی خاموشم و در این یخ زده ایام هیاهویم نیست
لحظه های پراکنده
لحظه های پراکنده
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

شقایق

ای شقایق واژه امید من
ما در این خانه مبهوت
که آواز نفس، بر همه چلچله ها می نازد
چشم بر باخته ایم
زیر بار توشه اندوه می نالیم می نالیم
ای شقایق ما هنوزم زنده ایم!
ما به جریان رگ عمر به تقلید رویم
بی خبر از آنکه دیروزم گذشت
ما ز داد روز بر شب یا که شب بر روز،حیران مانده ایم
ما میان بازی کفتار و گرگان چون شقایق کوچکیم
وز کوچکی، همچون شقایق بر کناری رانده ایم
و تو میدانی لگد را بخت آخر بر سر ما می زند
گریه دارد حال ما...
چهره هامان را نه با سیلی
که با خون شقایق،سرخ واداشته ایم
جای پوییدن در این دشت وفا
بذر فریاد و نزاع و دشمنی کاشته ایم
ای شقایق ،دست هامان را بگیر
شعر هامان را بخوان
ای شقایق تو کمی حرف بزن ، ما هنوزم زنده ایم!

:ستایش

دلنوشتهشعرشقایقویرگول
۱۰
۰
لحظه های پراکنده
لحظه های پراکنده
قابل بحث ندارم سخنی خاموشم و در این یخ زده ایام هیاهویم نیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید