ویرگول
ورودثبت نام
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

دوباره انفصال

قرار است تا ابد به همین منوال باشد؟ اینکه هشت ساعت کار لعنتی ام را به امید تو، به امید صدات و مهربانیت بگذرانم؟ قرار است اگر نیایی تا آخر روز مضطرب باشم و مثل مرغ سر بریده دور خودم بچرخم و زمین بخورم؟ آری، این تاریکی روی دیگر میل است. امروز باز رو برگردانی، باز نیستی، باز گریخته‌ای و من با تداعی خاطره‌ی وحشت آن یک ماه دل آزردگی ات، به خودم می‌لرزم و دعا می‌کنم که این بار از خر شیطان زودتر پایین بیایی. مضطربم و قلبم چون پرنده‌ی کوچک بال‌شکسته‌ای در سینه مرتعش و لرزان است، می‌ترسم که مبادا امروز دیگر چشمم به روی گشاده‌ات باز نشود؟ مبادا رمیده باشی؟ مبادا نیایی؟ قرار را از من گرفته‌ای و این جملات پراکنده و بی معنی هیچ دردی از من دوا نمی کند. دلشکسته و رنجور و مستاصلم اما دلم یاری نمی کند که بگویم کاش از ازل نبودی و نمی دیدمت... روی دیگر میل همین ظلمات بیمناک است، عزیز روزهای انفصال.

جداییقهرعشقاضطراب
۰
۰
خون و ماتیک
خون و ماتیک
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید