ویرگول
ورودثبت نام
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خون و ماتیک
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

پرتگاه میل تو

به ماهیت میل فکر می‌کنم، به اینکه آدمی در عشرت و مسرتِ بَرزَهیده از شیفتگی چطور تا این حد مقتدر و توانا است؟ به این فکر می‌کنم که حضور تو نیاز به خواب و خوراک را کنار زده است. دیگر محتاج خواب نیستم، در رختخواب به جای خواب، تصویر تو به چشمم می‌نشیند، با تصور لبخند تو خون در رگم شیهه می‌کشد . کلام تو لقمه‌ی نان می‌شود، واژگان تو آب و دانه می‌شود ، هر آوایی که از زبان تو جاری شود را هزار بار و صدهزاربار می‌جوم و از همین واژگان پراکنده ارتزاق خواهم کرد و تمام این‌ها، تمام این سرزندگی‌ها و خوشی‌ها، با یک نگاه لاقید تو، می تواند زایل شود. این خوشی با اخم تو می تواند به سخت‌ترین خشم‌ها و شدیدترین گریه ها برسد. باور کن میل، این میل شیرین، تیغ دو لبه‌ی بُرانی است که برآن قدم برمی‌دارم. می‌دانم که پای لرز این خربزه‌ی شیرین خواهم نشست و با کمال میل و سبک سری در پرتگاه میل تو قدم برمی‍دارم.

میلعشقغم
۰
۰
خون و ماتیک
خون و ماتیک
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید