ویرگول
ورودثبت نام
VANDA
VANDAشب‌ها رهرُوی سرگشته از نفرین شب، حیران و آشفته.com here when you feel lonely.
VANDA
VANDA
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

همزاد

می‌توانم با نرمی برایت شرح دهم تنهایی ملال‌انگیز خود را در میان روح هایی سرگردان و تسخیر شده، در حالی که من با هشیاری به گذشته می‌نگرم و همزادان خود را در اتاقی محبوس در میان کاغذها و قلم میبینم.

همزاد خود را در حالتی میبینم که با انزوای خویش انس گرفته و از تسخیرشدگان زمانه خود دوری جُسته.

چه غم‌انگیز است زندگی کردن در میان مردمی که خیره به آینده روشنی هستند، درحالی که ستاره‌ای درحال انفجار است.

و به گذشته خیره نگریستن و انتظار برای اینکه همزادی از این صفحات کوچک، اشک‌هایت را پاک کند.

در چرخه بی‌رحمانه زندگی اسیر تکراری طاقت فرسا شده‌ایم و هر بار دردهای یکسان  را از میان کلماتی نه چندان شبیه به هم میابیم.  مرد شجاعی نمیبینم که با کتابی کهکشانی ماه را برایم به دو نیم کند تا اثبات کند دست‌هایی که حالا مینویسند همان دست‌هایی نیستند که نامه‌های تو را از صدها سال پیش به من رسانده اند!

در دستان تاریکی و مرگ روی زمین رقص تاب میخورم و این دو معشوقه‌ی وفادار را از همیشه به خود نزدیک‌تر میبینم.

ای کسی که سال‌هاست خودت را تسلیم آغوش سرد این قل های افسانه ای کرده ای!

به من بگو

آیا همراهی مرگ در آن ارابه تاریک، همان‌گونه که تصور میکردی تو را به اکسیر جاودان عشق و وفاداری نزدیک ساخت؟

من اینجا در طرفی خیل عظیمی از الماس‌هایی که بر سینه سرمایه‌داران بوسه میزنند و در طرفی دیگر پوست‌های رنگ پریده‌ای که با بی‌شرمی استخوان جناغ را در آغوش گرفته را میبینم.

به نظر میرسد در این میان چشم های برزخی فقط نصیب من شده است. تنها چیزی که نمی‌بینم، قوانین نانوشته‌ای است که می‌گوید چگونه چشم دل را ببندیم و نور ها را زیاد کنیم تا برلیان ها بیشتر برق بزنند و چشم‌های‌مان را از درد ببندیم تا هیولای زبان نفهم گرسنگی برای لحظاتی گورش را گم کند.

اینجا هم همه به دنبال اکسیر عشقی جاودان هستند. بعضی آن را در کریستال‌های پر زرق و برق یافته اند و برخی دیگر در جنگ با هیولاهای زندگی و وعده بهشتی ابدی برای پرهیزکاران.

من اما جاودانگی را در کمالی یافته ام که قلم را برایم به حرکت در می اورد و حروف را برایم به سوی اینده پرواز میدهد.

به سوی دختری محبوس در میان کاغذها و قلم که به دنبال همزادی ابدی، در میان تابوت سفید میگردد.

به من بگو ای زنی همیشه سپید

آیا من از سوی تو فراخوانده شدم؟

وندا-۴:۳۶صبح

۱۴۰۵/۲/۱۸

زندگیآغوشمرگ
۰
۰
VANDA
VANDA
شب‌ها رهرُوی سرگشته از نفرین شب، حیران و آشفته.com here when you feel lonely.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید