ویرگول
ورودثبت نام
امیرحسین زارعی
امیرحسین زارعی
امیرحسین زارعی
امیرحسین زارعی
خواندن ۹ دقیقه·۷ ساعت پیش

بررسی «دیوید کاپرفیلد» در بستر مکتب ادبی رئالیسم

عنوان: بررسی «دیوید کاپرفیلد» در بستر مکتب ادبی رئالیسم

تصور کنید یک دوربین فیلمبرداری روشن شود و شروع کند به ثبت همه چیز در قاب خود، با جزئیات و بدون چشمپوشی؛ از یک جزء تا کل. مثلاً این دوربین، منظرهٔ تابستانی دلپذیری را شکار میکند با گیاهانی زیبا در اطراف، درختانی بلند با شکوفههای تازه و خوشبو، اما همچنین خاک، گلولای و پژمردگیِ گلهای کنار برکه ، و گرگهایی وحشی که به آهوها در دشت حمله میکنند. این همان چیزی است که مکتب ادبی رئالیسم دربارهٔ آن است: نشان دادن چیزها دقیقاً همانگونه که هستند، بر اساس واقعیت و حقیقت، خوب و بد، نه از دریچهٔ آرمانیسازی یا آنگونه که دوست داریم ببینیم، بلکه بر اساس آنچه واقعاً رخ میدهد. در این جستار، ما این دوربین «رئالیسم» را روی یکی از پرمایهترین رمانهای چارلز دیکنز، یعنی «دیوید کاپرفیلد»، میگذاریم و هر جنبه و عنصری از این اثر جذاب را بررسی میکنیم. درخواهیم یافت که زندگی میتواند از طریق واقعیتها نیز پرمعنا باشد، نه تنها از طریق رؤیاها و آرمانها.

چارلز دیکنز، بهعنوان یکی از مهمترین نویسندگان ادبیات جهان و محبوبترین رماننویس عصر خود، جایگاهی مرکزی در سدهٔ نوزدهم، یعنی عصر ویکتوریا، دارد و یکی از رماننویسان برجستهٔ جریان رئالیسم محسوب میشود. هرچند او رمانهایی هدفمند مینوشت و آثارش اغلب دربردارندهٔ ملودرام، کاریکاتور و حتی طنز با استفاده از شوخطبعی و کنایه است، رمانهایش اصلاحات مهمی را رقم زدند و منعکسکننده و منتقد برخی فسادها و کاستیهای جامعهٔ خود بودند. «دیوید کاپرفیلد» در زمرهٔ واقعگراترین رمانهای او از نظر روانشناختی قرار دارد. این رمان، رشد یک فرد را در درون واقعیتهای اجتماعی عصر ویکتوریا به تصویر میکشد. همچنین عناصر زندگینامهایِ دوران کودکی دیکنز را که به عنوان یک کودک کار سپری شد، با نقد اجتماعی، ساختار طبقاتی، صنعتیشدن، اهمیت خانواده در جامعهای رو به زوال، و چگونگی شکلگیری هویت انسانی توسط همهٔ این موارد، ترکیب میکند. چرا که رئالیسم در ادبیات میکوشد همهٔ جنبههای مثبت و منفی زندگی عادی را بهطور صادقانه بازنمایی کند، نه به شیوهٔ آرمانیسازی که پیشتر رمانتیکها آن را ستایش میکردند.

در «دیوید کاپرفیلد»، چارلز دیکنز بر برخی عناصر مهم تمرکز میکند: تجربهٔ روزمرهٔ اجتماعی، رشد روانی افراد، کشمکش طبقاتی و بیعدالتی، تنشهای خانوادگی، زندگی شهری، و فلسفه و اخلاق.

برخلاف ادبیات رمانتیک که اغلب قهرمانان و تخیل را که محصول آرمانیسازی و احساسات شخصی هستند، میستاید، دیکنز زندگی دیوید را به تصویر میکشد: پسر فقیری که پیشتر پدرش را از دست داده؛ مادرش تصمیم به ازدواج مجدد میگیرد، اما ناپدریاش با وی بدرفتاری میکند، بهویژه پس از آنکه دیوید کاپرفیلد مادرش را نیز از دست میدهد. بنابراین زندگی دیوید با فقدان عاطفی و رنج از دوران کودکی، از دست دادن خانواده، بدهیها و فقر سر و کار دارد – چیزهایی که باعث میشود او از کودکی به کار فرستاده شود. همچنین با ساختار طبقاتی روبرو میشود، زیرا ناپدریاش او را به مدرسهای ویژهٔ دانشآموزان فقیر با رفتاری واقعاً بد از سوی بخش آموزشی میفرستد، و نیز با آسیبهای روحی بیپایانش دست و پنجه نرم میکند.

از این رو، رمان هم به یک «رمان تربیتی» (رشد جسمی و روحی تدریجی، نه ناگهانی) و هم به تصویری واقع گرایانه و نقدی بر جامعهٔ ویکتوریا تبدیل می‌شود.

یکی از قویترین عناصر رئالیستی در این رمان، جنبهٔ زندگی‌نامه‌ای است که دیکنز به وضوح از دوران کودکی خود در این داستان بازگو میکند؛ از جمله: زندانی شدن پدرش به خاطر بدهی که منجر به حضور دیکنز در خانهٔ ایتام شد (چون کسی را نداشت که از او مراقبت کند)، تجربهٔ کار در یک کارخانه در سراسر کودکی‌اش که موازی با کار دیوید کاپرفیلد به عنوان کودک کار در انبار است؛ احساس تنهایی، تحقیر و طرد اجتماعی که دیکنز در آن زمان احساس میکرد، تمامی این روان زخم های چارلز دیکنز در قالب دیوید کاپرفیلد به تصویر کشیده شده است.

بخش مربوط به انبار در دیوید کاپرفیلد به ویژه واقع‌گرایانه است، زیرا دیکنز از اغراق قهرمان پردازانه پرهیز میکند. دیوید کوچولو به عنوان کودکی تیزهوش به تصویر کشیده نمی‌شود؛ بلکه در تمام مدت کار در انبار رنج می‌برد و شرم و تنهایی را تجربه میکند. این گونه زمانی که دیوید می‌گوید احساس میکند هیچ دوستی ندارد و تنها رها شده، نشان داده می‌شود. این موضوع، درد و رنج روانشناختی واقع‌گرایانه و وضعیت اجتماعی دیوید کاپرفیلد را منعکس میکند. ردپای رئالیسم همچنان در این بخش دیده می‌شود تا وضعیت روانیِ آشکارِ یک کودک کار را نشان دهد.

از سوی دیگر، برخی صحنه‌ها از نظر احساسی اغراق آمیز می‌شوند تا تأثیری عاطفی بر خواننده بگذارند؛ مانند: مرگ دورا ( همسر دیوید کاپرفیلد)، آرمانی‌سازیِ اگنس – بنابراین این عناصر، رئالیسم محض را تضعیف میکنند. به عبارتی در «دیوید کاپرفیلد» حتی از منظر ملودرام هم با رئالیسم روبرو می‌شویم.

«دیوید کاپرفیلد» همچنین نقدی اجتماعی است، مانند: بهره‌کشی از کودکان در عصر ویکتوریا، جایی که کودکان به عنوان اجزای جایگزین پذیر ماشین کار تلقی می‌شوند و شادی های کودکی‌شان می‌میرد؛ نقد نظام بدهی آن عصر که مردم طبقهٔ متوسط و پایین را غرق میکند؛ نقد مردسالاری و نابرابری طبقاتی، جایی که با زنان عمدتاً به عنوان موجوداتی تابع رفتار می‌شود و برای بقا به ازدواج و به مردان نیاز دارند؛ و حتی نقد نظام آموزشی آن زمان را داریم، وقتی که دیوید کوچولو در مدرسه‌اش، با وجود اینکه پسری آرام و خوب است، مدیر مدرسه با تنبیه‌های سخت و پرخاشگرانه (مثل کتک زدن با شلاق) با او بدرفتاری میکند.

رمان همچنین به یکی از مضامین اصلی رئالیسم می‌پردازد: «شهر». تقریباً همهٔ رمان‌های دیکنز در عصر ویکتوریا، در شهر صنعتی شده ی لندن می‌گذرند، با استفاده از یکی از سبکهای اصلی رئالیستها: توصیف جزئیات ساختمانها، خیابانها و محله‌ها. اما شهر در «دیوید کاپرفیلد» فقط یک مکان ساده نیست؛ بلکه نیرویی اجتماعی است که هویت افراد را شکل می‌دهد. به عنوان مثال، هنگامی که دیوید به تنهایی به لندن می‌رسد، ترس، گرسنگی و تنهایی را تجربه میکند. در مقایسه با رمانتیسم، از دریچهٔ رئالیسم، ماجراجویی های رمانتیک در مناطق جدید کاملاً جای خود را به بقا در شهرهای بزرگ صنعتی مانند لندن می‌دهد. دیوید در شهر جدید سعی میکند با وجود کودکی، مانند بزرگسالان رفتار کند تا زنده بماند.

تکامل عاطفی دیوید توسط تجربیاتش شکل میگیرد. او همچنین اشتباهاً قضاوت میکند (مثلاً در مورد دوستان نزدیکش) و بعداً حقیقت را دربارهٔ آنها می‌فهمد و می‌پذیرد. برای نمونه، وقتی دیوید دورا را به عنوان موجودی فرشته وار و رمانتیک آرمانی می‌سازد، اما دورا نمی‌تواند مسئولیت‌های خانگی خود را به‌ عنوان یک همسر مدیریت کند. او هنوز به نوعی کودک است، از امور جدی و گفتگوهای جدی دوری میکند و نمی‌تواند خانه را منظم اداره کند. از این رو دورا همیشه خودش را به خاطر همسر بد بودن برای دیوید سرزنش میکند، اما دیوید همیشه او را آرام میکند و حتی در امور و کارهای خانه به او کمک میکند. بنابراین دیکنز نابودی آرمانیسازی رمانتیک را در دل واقعیت به تصویر می‌کشد. به عبارت دیگر، با نمود اصلی دیگر رئالیسم روبروییم: خانواده و ازدواج، جایی که زندگی یتیمان بدون خانواده (مثل دیوید) به تصویر کشیده می‌شود. هرچند دیوید با ازدواج بعداً صاحب خانواده می‌شود، اما نشان داده می‌شود که ازدواج او یک پیروزی کامل نیست، زیرا او نیز در زندگی خود به بلوغ عاطفی نیاز دارد – چیزی که همسرش دورا نداشت. از سوی دیگر، با نابودی برخی خانواده‌ها نیز روبرو می‌شویم، مانند نابودی خانوادهٔ امیلی پس از رسوایی‌اش با استیرفورث و بیگانگی و طرد او از خانواده‌اش را شاهد هستیم.

همچنین با رستگاری و بازیابی اخلاقی مواجه‌ ایم، جایی که شخصیت‌های بسیاری دگرگونی اخلاقی را تجربه میکنند؛ دیوید نهایتاً بالغ می‌شود و حتی شخصیتی کودکانه مانند دورا به نظر می‌رسد که در نزدیکی مرگش رشد میکند. با این حال دیکنز رستگاری همگانی را تضمین نمی‌کند؛ برای مثال در پایان، استیرفورث به طرز غم‌انگیزی می‌میرد که این نشان می‌دهد بی‌مسئولیتی در زندگی نهایتاً به نابودی می‌انجامد.

به هر حال، کشمکش طبقاتی یکی از مهمترین مضامین واقعگرایانهٔ رمان است. جامعهٔ ویکتوریا از طریق ثروت، تحصیلات، دارایی و پایگاه اجتماعی بالا ساختاربندی شده بود. چارلز دیکنز استثمار اقتصادی، ریاکاری طبقاتی، مبارزهٔ طبقهٔ کارگر علیه طبقهٔ حاکم، و همچنین بی‌ثباتی طبقهٔ متوسط را نشان میدهد – طبقه‌ای که اگر سخت کار نکنند، حتی می‌توانند به طبقهٔ پایین تر سقوط کنند. می‌بینیم که چگونه در جامعهٔ ویکتوریایی، افراد بر اساس طبقه هایشان ارزشگذاری می‌شوند؛ مثلاً وقتی دیوید کودک فقیر یتیمی بود که در انبار کار میکرد، هیچکس به او احترام نمی‌گذاشت جز افراد انگشت شماری ؛ اما وقتی بزرگ شد، درس خواند و توانست وضع مالی خود را بهبود ببخشد، افراد زیادی به او احترام گذاشتند.

از دریچهٔ رئالیسم، جامعهٔ صنعتی ویکتوریا غالباً به انضباط و بهره‌وری ارزش میداد؛ بنابراین در این رمان، دیکنز می‌خواست انزجار خود را از این امر با به تصویر کشیدن مهربانی و تخیل نشان دهد، زیرا او معتقد بود سودمداریِ اقتصادی، انسانیت را نابود میکند. دیکنز همچنین به‌طور واقعگرایانه نشان می‌دهد که جامعهٔ صنعتی، کودکان را به عنوان کالا میبیند؛ جایی که فقر، کودکی را نابود میکند و آنها باید به عنوان کودکان کار، با رنجی سخت و شیفت‌های طولانی و غیر انسانی کار کنند. از سوی دیگر، شخصیتی مثل میکاوبر، مردی تحصیل کرده و خوش‌طینت که در دام بدهی‌ها گرفتار شده است، نشان می‌دهد که بی‌ثباتی اقتصادی حتی افراد ساده‌ای مثل میکاوبر را نیز استثمار میکند.

رئالیسم در این رمان به خاطره گره خورده است، زمانی که دیوید بزرگسال سعی میکند کودکی خود را بازسازی کند؛ این امر تنشی بین تجربهٔ گذشته و زمان حال ایجاد می‌کند و عینیت رئالیسم را به چالش میکشد و نشان میدهد که رئالیسم را می‌توان بر اساس ذهنیت نیز تفسیر کرد.

باز هم از طریق کشمکش طبقاتی، شخصیت دیگری مثل استیرفورث را داریم که از طبقهٔ بالاست و دوست نزدیک دیوید است. او رفتارهای غیراخلاقی می‌کند و به مسئولیت‌هایش توجهی ندارد، اما به خاطر طبقه اش، جامعه بهانه‌های او را می‌پذیرد و مردم نسبت به اشتباهات او کور هستند. مثلاً دیوید همواره او را تحسین میکند، در حالی که میداند استیرفورث مردی مثبت و کامل نیست.

همچنین با یکی دیگر از مضامین مهم رئالیسم روبرو میشویم: فلسفه و اخلاق. پس از خواندن کامل رمان می‌توان فهمید که این رمان این پرسش را مطرح می‌کند: «یک فرد چگونه از نظر اخلاقی بالغ میشود؟» بنابراین درمی‌یابیم که اخلاقیات دیوید توسط رنجهایش، ناامیدی‌های عاطفی، دردهایش و همچنین کار سخت او برای به دست آوردن جایگاهی مناسب برای خود شکل گرفت. اما رشد معنوی او به تدریج و در دوره‌های مختلف زندگیاش صورت پذیرفت.

در نتیجه، «دیوید کاپرفیلد» یکی از مهمترین آثار رئالیسم در عصر ویکتوریا است، زیرا هم جنبه‌های تاریک و هم شاد زندگی را از طریق ترسیم زمان‌های غمگین و شاد زندگی دیوید نشان می‌دهد. همچنین حقیقت زندگی‌نامه‌ای نویسنده را با رئالیسم در مشاهدهٔ دقیق، در خلال برخی مضامین اصلی مانند: کشمکش طبقاتی، شهر، فلسفه و اخلاق، و خانواده و ازدواج، تلفیق میکند. رمان، مانند یک رادیو، تمام تنش‌های سدهٔ نوزدهم را – شامل جنبه‌های خوب و بد آن عصر – برای ما بازگو می‌کند تا با در بر گرفتن عناصر هفت گانه ی یک شاهکار به خواننده بازگو کند که این اثر یک شاهکار ادبیاتی از مکتب پرمفهوم رئالیسم است.

نویسنده: امیرحسین زارعی

دارنده ی مدرک کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی

نویسنده: امیرحسین زارعی

چارلز دیکنزانگلستانادبیاترمان
۰
۰
امیرحسین زارعی
امیرحسین زارعی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید