نشستهاند قطرههای باران
آرام بر پنجرهی احساسم
چراغ زندگی
همواره روشن است
کلبه پابرجاست اما
صدای خاطره
در اتاق خالی میپیچد
و من همسفر با قطار
جنگلی را در دوردست
خواب میبینم
بر اساس برداشتی از فیلم رویاهای قطار
شعر
فیلم_نوشت