ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)در مسیر آموختن نویسندگی، علاقه‌مند به کتاب‌ و تماشای فیلم و سریال
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

خلاصه‌ی داستان پدرم و باغ گیلاس

نویسنده: فریدون آنداچ
مترجم: صابر مقدمی
ناشر: کانون فرهنگی چوک

باران می‌بارد. پدر و پسری زیر درخت گیلاس گرم صحبت هستند. پدر می‌گوید حاضر نیست این باغ را ترک کند، وگرنه مجبور به تحمل دنیای دیگری خواهد شد.‌ اینجا شبیه باغی است که پدر در شهر دوران کودکی فرزندش بنا کرده است. پدر این باغ را خارج از شهر و به دور از هر رفت و آمدی بنیان گذاشته است.‌ او به فرزند خود توصیه می‌کند که فصل میوه را از دست ندهد. پسر وانمود می‌کند‌ که حرف‌های پدر را می‌شنود، حتی برای تلاش‌های وی در نگهداری باغ نیز اهمیتی قائل نیست. او رویای دیگری در سر دارد، این که بتواند کشورش را به گلستان تبدیل کند. پسر با مطالعه‌ی کتاب پدران و پسران ایوان تورگنیف مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند و پس از آن خود را یک نهیلیسم می‌داند. والدین وی از موضوع مطلع می‌شوند و در مورد نهیلیسم از فرزندشان سؤال می‌کنند. پسر با پاسخی آنها را قانع می‌کند. سال‌ها بعد در جریان یک کودتا دستگیر می‌شود و به شهری جنوبی تبعید می‌گردد. در تبعیدگاه عشق به طبیعت در وجود پسر زنده می‌شود و به یاد خاطرات شیرین گذشته اشک می‌ریزد.

این داستان کوتاه در اپلیکیشن کتابراه و طاقچه موجود می‌باشد.

داستان کوتاهدرخت گیلاسدوران کودکیطبیعتنوشتن
۵
۰
فاطمه حیدری (رضوان)
فاطمه حیدری (رضوان)
در مسیر آموختن نویسندگی، علاقه‌مند به کتاب‌ و تماشای فیلم و سریال
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید