دیروز یه برنامه جدی از مشاورم گرفتم یعنی منی که نمیتونم بیشتر از سه ساعت بخونم باید بیارم رو 8/10 ساعت هرورز مطالعه داشته باشم . مخصوصا که هرروز یه برنامه جدید برای نهایی ها ابلاغ میکنن . الحمدالله تکلیفشون با خودشونم مشخص نیس اصلا عین خیالشون هم نیست که کلی جوون دارن تو استرس همین تاریخا زندگی میکنن .
مشاورم بهم گفت مطمئن نیستم امسال قبول بشی یا نه ولی اگه خوب که نه عالی بخونی و زورتو بزنی شاید یه جای امیدواری به وجود اومد . تقریبا سه ماه وقت مونده که یا ماهش صرف امتحانات میشه
خب دیگه چه میشه کرد کل سالو با استرسی که ادمای دیگه برام رقم زده بودن گذروندم و خودم تنها چیزی بودم که بهش فکر نمیکردم و الان این شده نتیجه همه اونا یا بهتر بگم هیچ نتیجه ای نداشته جز عقب موندگی فرسودگی افسردگی و زمان کم
من اهل نفرین کردن نبودم و نیستم ولی یه نفر رو از ته دل و بار ها نفرین کردم اگه خدا اونو به حال خودش بذاره یعنی یه جای کار میلنگه شاید اصلا عدالتی وجود نداره
اون ادمی که زندگیمو پر از خاکستر کرده / خاکستر ارزوهام عمرم شادیم ادمای درست و زندگی اروم و آزادی ... کسی که باعث شد از نفس کشیدن خودم سیر بشم و نخوام زنده بمونم
بنظرت اصلا میشه همچین ادمی رو بخشید ؟
میخواستم یه کمک دست داشته باشم که این خاکستر هارو تمیز کنم یه زندگی جدید بسازم ولی حقیقتا تمیز کردن خاکستر های یکی دیگه وظیفه هیشکی نیس
الان منم و دنیای خاکستریم و یه دسته جارو
تمیزش میکنم
و تبدیلش میکنم به جای خوب واسه زندگی
نمیدونم راجع این خاکستر هایی که درست شده برام بنویسم یا نه بذارم بمونه همونجایی که بوده؟