ویرگول
ورودثبت نام
مهرسا..  .
مهرسا.. .دلم می خواهد با قلمم کلماتی را خلق کنم که فریادی برای سکوت هایی از ناامیدی باشد.
مهرسا..  .
مهرسا.. .
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

روزانه نویسی بخش۳🦋

من عاشق نوشتنم. عاشق اینم که یک شخصیتی رو به وجود بیارم و بهش زندگی ببخشم. زمان هایی که داستان کوتاه می نوشتم،با شخصیت های داستان لحظه به لحظه زندگی می کردم.باهاشون می خندیدم،گریه می کردم،شاد می شدم و...

من با ویرگول نزدیک سه سال پیش آشنا شدم،شروع کردم نوشتن و پست کردن تو ویرگول... اگر به پایین صحفه من برید پست های قدیمیم رو می‌بینید که در از غلط املایی و جمله بندی های ناقص و بهم ریختن،در واقع من می نوشتم و بعد از تموم شدن داستان و متن پستش می کردم. داستان های که اینجا نوشتم در واقع مثل پیش نویس بودن چون بعد ها توی اینستگرام،تلگرام(جدیدا تو بله و روبیکا)بهشون بال پر میدادم و به صورت کامل تر و اصولی تر باز نویسی می کردم داستان هارو...

جدیدا دلم می خواد خودمونی تر یا به قوای عامیانه نویسی کنم،به همین دلیل ویرگول رو انتخاب کردم. حقیقتا از دیشب شروع کردم روی یکی از داستان های قدیمیم کار کردن که به شدت مورد توجه قرار گرفته بود... 🥹

حقیقتا امروز دلم خواست در باره نویسندگی(به صورت تفریح )بنویسم.

حقیقتا داشتم فکر می کردم من کی عاشق کتاب خوندن شدم؟! و به این نتیجه میرسم که از برنامه کتاب باز سروش صحت توی شبکه نسیم( اگه اشتباه نکنم)شروع شد. اون زمان خواهرم داشت کارشناسی می خوند و من کلا ده سال داشتم ،که شب ها می‌نشستیم پای برنامه کتاب باز.گاهی نمی فهمیدم که دارن در باره چه چیزی صحبت می کنند اما برام صحبت کردنشون،مدل نشستن،رفتار و... جالب بود. همیشه دلم می خواست یک انسان با سواد و فرهیخته‌ای مثل آقای صحت،آقای شکوری و جدیدا خانم تینا پاکروان و خانم مهرسا شرع السلام باشم.

برنامه جدید سروش صحت که نزدیک یک ساله داره تو پلتفرم فیلمو پخش میشه رو دنبال می کنم و جدا آدم های رو تو قسمت های جدید میبینم که نمیشناسم. وقتی در باره مسیر شغلی،هنری،ادبی خودشون صحبت می کنند غرق میشم ... آخرین قسمتی که دیدم از اکنون قسمتی بود که حسن معجونی مهمون سروش صحت بود و به شدت برام جذاب بود. حقیقتا قسمتی که مجتبی شکوری مهمون اکنون بود هم جالب بود. این دو قسمت به شدت برام جذاب بود،طرز دیدشون نسبت به زندگی و تلاش کردن،شکست خوردن توی مسیر،ترسیدن،غمگین بودن و...

احساس می کنم از بس که نشستم پا چنین برنامه هایی،از یک جانشینی و تو گوشی گشتن خسته شدم و هر لحظه احساس می کنم زندگی کوتاه تر از اونی که به بطالت بگذره😂

حقیقتا و واقعا خوشحالم ارتباطاتم رو محدود کردم و از آدم های قدیمی دور شدم.جدیدا بیشتر می خونم و می نویسم و فکر می کنم و نسب به حرف زدن با دیگران بی حوصله شدم.حقیقتا از مکالمه های روزمره بیزارم و به شدت صحبت در باره کتاب،آینده،هنر،فلسفه،فیلم های خفن،سیاست رو می‌طلبم😁

خوشحال میشم اگه دوست داشتید بنویسید که این روزا با این اتفاقات نه چندان خوب چطوری روزتون رو میگذرونید. «نورا.میم»

سروش صحتاکنونکتاب بازروزانه نویسیفلسفه
۶
۰
مهرسا..  .
مهرسا.. .
دلم می خواهد با قلمم کلماتی را خلق کنم که فریادی برای سکوت هایی از ناامیدی باشد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید