ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

مدفن پروانه تو

نمیدانم کی از این رویای کابوس وار بیدار میشوم

نمیدانم برای ساعتی زندگی کردن چند قرن باید مردگی بکشم ؛

هیچ نمیدانم

از پنجره بیرون را می‌نگرم و چیزی جز دیوار های آجری نصیبم نمیشود

نباید این گونه باشد اما من امروز هم از مرگ بیدار شده ام و مردن را زندگی میکنم و فردا و فرداهای دگر را .

تک طرفدار نوای پیانو شکسته و ناکوک ام حشره نقش بسته بر دیوار است ، گمانم او مدت هاست در این بازی جنگ یا مرگ غالب گشته...

گه گاهی اینجا کرم های شب تاب به من سر میزنند ، امروز جسد کوچک سنجاقک را مهمان تاریکی هایم کردند ، اکنون اینجا مدفنی برای سنجاقک و من در خاکسپاری این اژدهای کوچک ...

شب تاب ها سنجاقک را در رود اشک هایم روانه میکنند و چه تلخ وداعی ست ،

آه ، راستی ، اگر یک روز من هم به حشره ای بدل شوم پروانه ای خواهم شد ، پروانه ای کوچک و سپید که هزار و اندی روز دور شعله کوچک چشمانت خواهد گشت...

پایان

زندگیشبمرگ
۱۰
۰
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید