ویرگول
ورودثبت نام
دختری از آن سو
دختری از آن سوعزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
دختری از آن سو
دختری از آن سو
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

در بند تو

باور کنی یا نه

آن شب من مردم

تو آنجا بودی

و من چشم هایم را بستم

و نیمی از جهان را از دست دادم

عمیق بود ، بسیار عمیق

میدانی چرا!؟

چون چیز های زیادی در آنجا دفن شده بود

تمام رویاها، خنده ها و زندگی ام

احساسی در من نبود

چون همه آن درست کنارم زیر خاک دفن شده بود

هر آنچه داشتم به خاک سپردم

بجز یادی از تو که هیچ گاه از دستش نخواهم داد

چون تو هنوز در من زنده ای

زیر همین خروار خاک نام تورا به زبان می‌آورم

شمیم تو که نزدیک شود

برمیخیزم

خاک را کنار زده جوانه میزنم

آه ،تمام مردگان اینجا تورا میشناسند

نامت را میدانند حتی لقبی که برایت انتخاب کرده بودم را

اینجا قلمی ندارم پس شعر هایم‌ را برای لیلی در قبر کناری می‌خوانم

چشمش سویی ندارد

شاید چون کرم ها او را بیشتر دوست دارند

او مرا شاعر جنگ زده مینامد

پس اینجا می‌خوانم که

گواهی میدهم که دوستت دارم

چنانچه با جامه عشق تو روی شیشه ها می‌رقصم

و میخواهم مرا ببوسی

آنچنان که عذر خواهی کنی

بابت تلخی روزهایی که بدون تو بر من گذشت

و گل های روی قبرم را لطفاً نرگس بیاور

راست میگفتی اینجا کرم ها چنگ مینوازند

با عصب های من ...

خاکشعرکتاب
۱۶
۲
دختری از آن سو
دختری از آن سو
عزیزم ؛ این غم است که که مارا به یکدیگر محرَم میکند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید