
سلام عزیزکم:)
اگر بخواهم رسم صداقت را بهجا بیاورم، باید بگویم این پنجمین تلاش من برای نوشتن نامهای خطاب به توست؛ نامهای که بتواند روز تولدت را به زیباترین شکل ممکن تبریک بگوید و، به رسم تمام تبریکهای تولد، برایت آرزوهای زیبا کند.
پنج بار سعی کردم کلماتی را که در تمام این سالها از بر کردهام، پشت سر هم ردیف کنم. سعی کردم تمثیلها و تشبیهاتی را که بتوانند اندکی از زیبایی تو را توصیف کنند، کنار هم بنشانم. پنج بار سعی کردم نامهای درخور تو بنویسم، اما انگار نمیشود.
تسلیم...
از خیر نامه گذشتم؛ اما اجازه نمیدهم روز تولدت، بدون نوشتن چند کلمه، هرچند کوتاه و ناشایست، سپری شود...
پس این چند خط را با قلبم برایت مینویسم؛ تو هم با قلبت بخوان.
«دوستت دارم؛ آنقدر که حاضرم شرط ببندم. با اینکه تا امروز هر شرطی بستهام، باختهام، اما این بار حاضرم شرط ببندم که هیچکس بیش از من دوستت نخواهد داشت و میدانم آنکه قرار است ببازد، من نیستم.
به تو اعتماد دارم؛ آنقدر که اگر بین تو و چشمانم مجبور به انتخاب باشم، تو را انتخاب خواهم کرد.
میلادت مبارک، ریحانه عزیزم.
با احترام و عشق؛
آنکه هر روز در آینه تماشایت میکند :)»