ویرگول
ورودثبت نام
الیزابت بنت👒💌🏛️
الیزابت بنت👒💌🏛️می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم... نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 عکاس 📸و رویا پرداز
الیزابت بنت👒💌🏛️
الیزابت بنت👒💌🏛️
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

یه بلیط به مقصد جنوب

ساعت هفت صبح بدنم آلارم بیداری میدهد و نور وحشتناکِ بیرون از پنجره‌ی اتاقم همه جا را روشن کرده
درجایم وول میخورم و به ساعت نگاه میکنم که هفت  وسی صبح را نشان میدهد، انگار یک تنظیم سیستمی درون بدنی دارم که ساعت زیستی ام را اینگونه کوک کرده
« هر روز ساعت هفت نیم صبح »
بااینکه باید ساعت ده در محل کارم حاظر شوم اما نمی‌توانم بیشتر از این روی تخت بمانم
بلند می‌شوم و مسواک میزنم و صورتم را با فوم شست و شویی که نفس های آخرش را میکشد می‌شورم
لیوان آب ولرمی می‌نوشم و بی هدف به روبه خیره میمانم
از خانه ی غرق سکوت تا باد وحشتانک بیرون و صدای هوهویی که از پشت پنجره میشد شنید چشم برداشتم ،
دلم میخواست روزم را با ورزش شروع کنم اما مطمعنم با ۵۶کیلو وزن باد من را بغل خواهد کرد و به ناکجا خواهد برد
جلوی تلویزیون لم میدهم و شبکه های بی محتوای رومخ را بالا پایین میکنم
گوشی را میگیرم و اینترنت را روشن میکنم و روبیکا اولین چیزی است که میبینمش
حرصم درمی آید و ترجیح میدهم بروم و برای هزارمین بار در این سه ماه اسکرین شات هایم را مرور کنم
ساعت نه نیم میشود و با های هوی فراوان مغنعه ام را می‌پوشم ،ضد آفتاب و تینت همیشگی ام را روی صورتم پخش میکنم ،نان پنیر گردویی که هولهولکی درست کردم را گاز میزنم و آن جزوه ی گنده ی لعنتی آسیب شناسی روانی را با خودم حمل میکنم .
باد تند تر شده است،اردیبهشت ماه است و اینجا هنوز سرد است
من دلم برای جنوب گرم تنگ شده است
گوربابای سرما و خنکی و هرچه که در اهواز نیست
گاز آخر را از نون پنیرم میزنم و به تو فکر میکنم که حالا در مسیر رفتن به محل کارت هستی درحالی که قطره های عرق روی جای جای بدنت مسابقه دو راه انداخته اندو میدانم که لیموناد به دست داری.
هرزآگهی جرعه ای مینوشی و هزار لعنت می‌فرستی  به اردیبهشت اهواز که آغاز ورود به جهنمِ گرماست.
  قیافه درهم رفته ات را تصور میکنم
و خنده ی خودم را که به شانه ات ضربه میزنم و میگویم به قول جک«ترش ترین لیمویی که زندگی بهت میده رو تبدیل کن به چیزی شبیه لیموناد»و تو کلافه غر میزنی که این دیدگاه و احساس و مسخره بازی هایم را بگذارم برای بعد از شهریور.
اما مهم نیست و من هم به دل نمی‌گیرم چون بعد از اینکه کوچکترین هوای خنکی به تو می‌رسد لیوان را پر از یخ میکردی ،و یک نوشیدنی را با لبخند برایم می آوردی...


سویشرتم رامحکم دورخودم میپیچم و به رفت آمد هرروزم از اینجا تا جنوب فکر میکنم و این مرور خاطرات برایم پر خرج تر از همه بلیط هاییست که باید داد

اسکرین شاتجنوباینترنتورزشروزمره
۱۴
۱
الیزابت بنت👒💌🏛️
الیزابت بنت👒💌🏛️
می‌گویند زیبا می‌نویسم و زیباگوش میدهم... نویسنده✍🏼📜 دانشجوی روانشناسی👩🏼‍🎓🧠 عکاس 📸و رویا پرداز
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید