آسمان شهر من تاریکتر از آن است که راه را نشانت دهم.
خورشید خوشخندهٔ من در پشت ابرهای تحقیر پنهان شده است. ماه من از یادها رفته و ستارگان امیدم در اعماق دریای اشکانم سقوط کرده و دفن شدهاند.
باران غم بر خیابانهای شهرم میبارد. کوچههای خاطرهام در مهی بیپایان به سر میبرند.
مردمم ترک خانه کردهاند و من در این جهان هستی، متروک شده و از یادها رفتهام.
یکی از نوشته های شخصی من، اسفند ماه 1403