مربی کوهنوردیم به گفته خودش ۳۴بار دماوند رو صعود کرده، ولی هنوز براش مهمه که قله بزنه، هنوز براش افتخاره و من اینو تو حرفاش میشنوم، هنوز دوس داره ب بقیه نشون بده…
من نه لیست اون قله هایی که زدم یا میزنم یا نمیزنم برام مهمه، نه اینکه حتما دماوند رو بزنم برام مهمه، نه حتی اینکه وقتی میرم کوه حتما دستمو بزنم به تابلوی قله و باهاش عکس بگیرم برام مهمه…واقعا اول برای قدرت جسم و بعد برای قدرت ذهنم کوهنوردی رو انتخاب کردم و چون نتیجش رو دیدم ادامش دادم…
پنج شنبه شب قرار بود برسیم به قله و شب قله بمونیم، من با کوله سنگین کم آوردم، نتونستم برم و گفتم من پناهگاه میخوابم تو اگه دوست داری برو، نرفت…
صبح که بیدار شدیم این آپشن بود که سبک بریم تا قله و برگردیم، گفتم برام مهم هم هوایی بود که انجام شد، قله مهم نیس، وانمود کرد که برای اونم مهم نیست و برگشتیم پایین…
مربیم خیلی سرشناسه تو کوهنوردی، تو مسیر برگشت کلییییی آدم باهاش حال و احوال کردن و پرسیدن کی اومدی الان داری برمیگردی، به همشوووون گفت ما شب قله خوابیدیم😬😐
و هربار گفت، یه ذره بیشتر از چشمم افتاد، چرا اخه؟؟؟ کسر شانت میشه بگی یه بار دستمو نزدم به تابلو؟؟؟
این رفتارش و این فخرفروشیش منو خیلی یاد اون فامیلمون انداخت که سالی ۶-۷بار میرفت کربلا و افتخار زندگیش این بود که تا حالا (تا اون موقع که ما باهاش در ارتباط بودیم) صد و نمیدونم چند بار رفته کربلا و نمیدونم چند بار مکه واجب و عمره و اینا…
بابامم همیشه بهش میگفت اگر آدم قرار باشه اینجوری آدم بشه و تحولی درش ایجاد بشه، با همون یه بار میشه، در خانه اگر کس است، یک حرف بس است…
و کل دیروز و امروز به این فکر میکنم، تو چه کاری من شبیه این آدمام و تکرار یه چیز برام افتخار حساب میشه؟ من به استمرار خودم تو کارهام خیلی وقتا افتخار کردم ولی فخرم کاملا درونی بوده و هیچ وقت مثلا استوری نذاشتم ابرازش کنم… کار دیگه ای به ذهنم نرسید واقعا…
شما به کدوم کارتون افتخار میکنین؟ بابت چه کاری حاضرین فخر فروشی کنید؟