
توبه کردم که دگر خواب تو گویا نکنم
غزلی وقف تو و زلفِ زلیخا نکنم
رفتنی می رود حتماودر این شکی نیست
بهر ماندن به کسی ذره تمنا نکنم
عقل کامل ز سرم رفته و دیوانه شدم
تا کجا ناله کنم؟ چشم تو رسوا نکنم!
هم نشینم شده مجنون و زِ لیلی گوید
تا به کِی یاد تو و آن قد رعنا نکنم
تا خدا خواست ،فقط خواستنی دیدن توست
تا نه آیی ، بخدا دست دعا وا نکنم
شعر در دفتر من وصف ز آرامی توست
تا نگویی ، دگر یک قافیه پیدا نکنم
آنچنان توبه شکستم که دگر یادم نیست
توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم
حسین شالو