
خب. این خیلی چیزها را توضیح میداد. ولی همچنان چند حفره در داستان باقی می ماند. سرم را به سمت باال
گرفتم و گفتم » نمی تونی یکی دیگه ازش رو بخری؟ اصال چرا باید دزدکی عمل کنی؟ نمی تونی با همه افرادت
حمله کنی و به زور بگیریش؟ « همینطورکه تظاهر به بی عالقگی می کردم از گوشه چشم واکنشش را سنجیدم.
تغییرات ریز و جزئی بودند. لب هایش روی هم فشرده شدند. ابروهایش کمی درهم رفتند. وقتی دوباره حرف زد،
صدایش را پایین نگه داشت. آنقدر که برای شنیدنش باید گوش تیز می کردم.
_ پسر باهوشی هستی. ولی باید اینو یادت باشه که کنجکاوی زیاد مضررات خودش رو هم داره. تو جنسو برام
میاری منم از خیر کشتنت میگذرم. دیگه هم همدیگه رو نمی بینیم. سوال اضافی ممنوع!
با انگشت هایم روی میز ضرب گرفتم و تظاهر کردم که تهدیدش باعث نشده تا سرحد مرگ بترسم. اگر قبول
می کردم ، می توانستم زندگی ام را نجات دهم ولی با این شرایط به هیچ جا نمی رسیدم. گفتم: » به یه شرط« یکی
از ابروهایش را باال داد و دست اشاره کرد تا ادامه بدهم.
_ یه لپ تاپ می خوام. به اینترنت وصل باشه.
پاهایش را روی هم انداخت و شروع به خاراندن چانه اش کرد و گفت: » کار سختیه. مخصوصا اینجا« شانه باال
انداختم.
_ کاری که من قراره بکنم هم کار سختیه. مطمعنم برای شخصی مثل شما همچین چیزی مثل آب خوردنه.
کمی چاپلوسی آن وسط قاطی کردم تا بهانه نیاورد. برای لحظه ای مستقیم به چشم هایم خیره شد. طوری که
انگار می تواند افکارم را بخواند. بعد از چند ثانیه عذابآور تسلیم شد. بشکنی زد و یکی از محافظ هایش به سمت
در پشتی رفت. هنوزم گاردم را پایین نیاوردم. ممکن بود کل این قضیه یک جور تله باشد. یک مشت کاغذ مقابلم
قرار گرفت و کنارش لپ تاپ را گذاشتند. تا خواستم برش دارم، دستی رویش قرار گرفت. دیوید بود
_ اون کاغذا مشخصات جنس و جایی که نگهداری میشه رو با جزئیات نوشته. در مورد لپتاپ هم تا وقتی شارژش
تموم بشه در اختیارته.
با دستش اشاره ای به پیشخوان کرد. قهوه سفارش داد و بدون اینکه منتظر بماند بیرون رفت. فقط قبل از اینکه
در را پشت سرش ببند جمله آخرش را گفت: » امیدوارم نا امیدم نکنی.«
به محض شنیدن صدای بسته شدن در لپ تاپ را برداشتم و روشنش کردم. شارژش پر بود. چه عالی! از آن بهتر
دسترسی به اینترنت بود. باالخره می توانستم بفهمم در این دنیا لعنتی چه خبر است. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد تاریخ بود. بیستم و یکم آگوست. یعنی روزنامه متعلق به دو ماه و خرده ای پیش بود. جای تعجب
نداشت. بدجور جرواجر شده بود. گوگل را باز کردم و اولین و مهم ترین سوالی که در ذهنم بود را تایپ کردم. }
ظهور شیاطین{ روی اولین سایت کلیک کردم و شروع به خواندن کردم.
} در بیست و دوم مارس سال دوهزار و بیست و پنج در ایالت کلرادو ایاالت متحده آمریکا و در سیزده کیلومتری
1 شهر دنور اتفاقی افتاد که جهان را تغییر داد. کرم چاله
ای به قطر پانصد متر چسبیده به سطح زمین ظاهر شد.
این اتفاق بی سابقه تمام فیزیک دانان را جذب خود کرد. گروه های تحقیقاتی از سرتاسر دنیا برای برسی این
پدیده علمی گرد هم آمدند و شروع به آزمایش کردند. مهم تر از اینکه چه چیزی کرم چاله را پدید آورده بود ، این
بود که به کجا منتهی می شد. خالصه ای از نتایج اولیه تیم اکتشافی که به درون کرم چاله رفته بودند به شرح ذیل
است:
آنطرف کرم چاله سیاره ای است که حیات در آن جریان دارد. ما هنوز نتوانستیم مکان دقیق این سیاره را در
کیهان پیدا کنیم ولی حدس ما این است که اینجا باید در کهکشان راه شیری یا کهکشانی مشابه آن باشد. قطر
این سیاره حدودا یک و نیم برابر زمین است و دور ستاره ای سه برابر خورشید ما ودر کمربند حیات می چرخد.
علی رغم اینکه سیاره قطر بیشتری دارد ولی چگالی اش از زمین کمتر است و همین باعث شده که شتاب گرانش
در سطح آن کمی کمتر از زمین باشد. هشت و شش دهم متر بر مجذور ثانیه.
اتمسفر اینجا از سه گاز اصلی تشکیل شده. آرگون ، نیتروژن و اکسیژن . با توجه به اینکه آرگون هم مانند
نیتروژن خنثی بوده و بیست و پنج درصد الیه پایینی اتمسفر از اکسیژن بوده، شرایط برای زندگی انسان ایده آل
است. رطوبت موجود در هوا هم باعث شده که از پوست انسان خشک نشود.
تا به این لحظه بیش نهصد گونه زنده) عالوه بر میکروارگانیسم هایی مثل باکتری ها و موجودات تک سلولی(
درسطح سیاره کشف کردیم که بیشترشان را گیاهان تشکیل می دهند. نهان دانگان و بازدانگان در اینجا فراوان
هستند. راستش روی یکی از درخت ها میوه ای قرمز تقریبا اند ازه هندوانه پیدا کردیم که بسیار شیرین و سرشار
مواد مغذی مثل فیبر ، قند ، انواع ویتامین ها ، آنتی اکسیدان ها و آب است. با توجه به اندازه بزرگ آن. حدس
- کرم چاله در نجوم به پدیدهای اطالق میشود که دو مکان در فضا -زمان را با سوراخ کردن آن به هم متصل میکند.
و اما می رسیم به جانوران. پنجاه و یک گونه جانوری تا به حال در سطح سیاره کشف شده که بیشترشان از
راسته حشرات یا چیزی شبیه آن بودند و فقط پنج جانور پیدا کردیم که می توان اسم حیوان رویشان گذاشت.
آنها هم زیاد باهوش نبودند. اولینشان پرنده ای یود که نتوانتسم بگیریمش. ظاهری بین لک لک و عقاب داشت
و در ارتفاع هشتصد متری پرواز می کرد. طبق محاسبات ، طول بالهایش چیزی حدود چهار متر بود که بزرگ تر
از بزرگترین پرنده زمین است!