سلامی بر عزیزان دل، خوبید دوستان؟ شبتون خوش
نوشتهٔ جدیدم تقدیم به نگاه زیباتون🌷

به شوقِ صبح، شبِ پر غصّه را همچون سحر کردیم
هزاران زخم به تن داشتیم و اینگونه به سر کردیم
هجومِ بادهای سرد اگرچه بیامان میتاخت
دلِ لرزانِ خود را گرمِ رویای سفر کردیم
کنارِ پرتگاهِ یأس، با امید همقسم گشتیم
جهانِ تنگِ خود را رو به فردایی دگر کردیم
در آن کوچه که دیوارش پر از پژواکِ غمها بود
چراغی از دلِ ویرانیِ خود شعلهور کردیم
شبی که آسمان از بغضِ خود بارانِ غم میریخت
پناهِ خویش را از تکههای یک سپر کردیم
زمین از بارِ اندوه و شکستِ ما ترک میخورد
ولی اندوه را بذرِ شکفتن در ثمر کردیم
کنون از کوچههای سرد و تاریکِ گذشته
رسیدیم و طلوعِ آرزو را همسفر کردیم