به نام یاورِ هستی، خدای دلهای عاشق و یاریرسان چشمان گریان ... سلام عزیزان، خوبید یا بهترید؟

به لب رسید از تو سرودِ بهارِ من
زِ خندهات شکفت گلِ روزگارِ من
ز شوقِ زندهبودنِ این لحظههای ناب
میتپد از امید، دوباره بهارِ من
اگرچه تیره بود شبِ سردِ روزگار
چراغِ عشق مانده هنوز در کنارِ من
ز خاکِ خسته سر زد و رویید یکنفس
شوقِ شکفتنِ دوباره در دیارِ من
نه خستهام ز راه، نه دلسرد از شکست
تا عشق هست، هست به لبها نثارِ من
به هر نفس، ترانهیی از نو شروع شد
در کوچههای جانِ من و در بهارِ من
زندگی، ای ترانهی بیپایانِ روشنم
با تو شکوفه میزند این روزگارِ من