Shahram·۴ ماه پیشرؤیا راهی برای دوری از واقعیتوسط صندلی نشسته بودم تو هوای خنک شب تابستونی شهریور.دوتا درخت کنار صندلی بود،درخت هایی با سر های خمیده،سر هایی که از تجربه خم شده بود،سر ها…
Shahram·۴ ماه پیشسفر به چاه تاریکیمن بودم.هوای روشن بود.از پشت پنجره به خورشید نگاه می کردم که داشت آبی آسمان را روشن می کرد.دو قدم آن طرف تر چاهی قدیمی بود که تاریکی شب از…