کیلیان: تو..تو چرا باید منتظر تولد خواهر من باشی
سیاهه:چون اون فقط خواهر تو نیست اون بزرگترین دوست یا بزرگترین دشمن منه.. اون ناجیه مقدر شده که ناجی باشه ..اما قید نشده که ناجیه نوره یا ناجیه تاریکی
کلا داشت با یه لحن تمسخر و خنده صحبت می کرد شایدم دیوونست واقعا لازمه جدی بگیرمش؟ نه.. ینی.. نمیدونم
شمشیر رو با یه حرکت دراوردم و زیرگلوشو فشار دادم..
سیاهه: اروم باش شازده کوچولو من میدونم برای چی اومدی
کیلیان: برای چی اومدم؟
سیاهه: نجات مادر و خواهرت اومدی معامله کنی
کیلیان: در ازاش چی میخوای ؟
سیاهه: اوه اوه عجله نکن به اونجا هم می رسیم