هانیه رحیمی·۱ سال پیشاز هیچ تا همه چیزعنوان: "از هیچ تا همهچیز"به قلم:هانیه رحیمیاسمش سینا بود.پسری لاغر با چشمهایی که انگار همیشه چیزی رو گم کرده بودن.پدر و مادر نداشت. بچگی…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشآن که دیده نمی شدنام داستان: "آنکه دیده نمیشد"به قلم:هانیه رحیمی در یک خانهی ساده، دو خواهر زندگی میکردند: رها و روناک.رها دختر پرانرژی، اجتماعی و موفق…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشپدری یعنی...بی صداترین قهرمان دنیاعنوان: پدری یعنی… بیصداترین قهرمان دنیابه قلم :هانیه رحیمیپدر…اسمش ساده است، کوتاه است، ولی سنگینیاش را هیچ واژهای نمیکشد.او کسیست که…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشدو راه،یک مقصدنام داستان: دو راه، یک مقصدبه قلم :هانیه رحیمیسام و سهراب، دو برادر از یک خانوادهی ساده بودند، اما با دو نگاه متفاوت به زندگی. سام از همان…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشدانه ای در دل سنگنام داستان: دانهای در دل سنگبه قلم:هانیه رحیمیدر دل کوهی خاموش و سخت، جایی دور از چشم جهان، دانهای کوچک افتاده بود. جایی میان شکافی باریک…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشآغوشی بی صدا،اما امن!عشق برای انسان، فقط یه حس لحظهای یا یه رابطه دوطرفه نیست.عشق، یه درک عمیقِ.درکی از بودنِ "دیگری"، فارغ از سود و زیان.عشق یعنی بتونی چشمها…
هانیه رحیمی·۱ سال پیشبلند شو...هنوز زنده ای!بلند شو… هنوز زندهایبه قلم: هانیه رحیمیمن توی زندگی بارها زمین خوردم.خیلی وقتا فکر میکردم دیگه آخرشه.فکر میکردم اگه پول داشته باشم، دیگه…