سلام به غمم سلام رفیقِ دیروز و امروزم🍁🍂
امروز خواستم با تو حرف بزنم، غمِ عزیزم.
تا حالا سعی میکردم پنهانت کنم یا زود
با مشغول شدن به کار یا بیرون رفتن از دستت فرار کنم. اما امروز، دیگر نه...
سلام میکنم به حضورت، به سنگینیات که روی قلبم نشسته است.🤍
میدانم که گاهی میآیی چون یک کار ناتمام مانده یا یک درس باید تکرار شود. میدانم که اگر با تو نجنگم، آرامتر میشوی.
همه این ها را میدانم اما باز می آیی.......💛
امروز دلم میخواهد فقط بنشینم و کنارت باشم. نه کاری کنم، نه حرفی بزنم. فقط باشم ببینم نفس بکشم و بگذارم بدانی که دوستت دارم، حتی اگر آمدنت سخت باشد. تو هم بخشی از منی... 🌬✨️
قول میدهم که کمکم یاد بگیرم چطور با لبخندی کوچک در گوشه لب، همزمان هم اینجا باشم، هم به دنیای بیرون نگاه کنم..
تو مهمانی هستی که باید مراقبش باشم تا بروی، نه موجودی که از او بترسم.🌱
ممنونم دل غمگینم که امروز آمدی و به من فرصت دادی دوباره بنویسم و با خودم خلوت کنم.✍️🍂
تا بعد ....... که خوب شوم و دوباره بیایی...
اما هر بار با رفتاری آگاهانه کنارت مینشینم.🍂
تو با غمت می جنگی یا کنارش می نشینی؟
✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️
🍂 دلنوشته 🍂

دلنوشته ۷ بهمن ۱۴۰۴🌿