اگر کاغذ بودم قطعا از خطی خطی های رنگارنگ شادمانه ی کودکان روی تنم لذت می بردم
وقتی نوک مدادشان بخاطر فشاری که به من می آوردند می شکست برایشان غصه میخوردم و سوراخ می شدم
وقتی بزرگسالی هنگامی که مشغول حرف زدن با دیگری یا کاری دیگر بود و همزمان من را هم با خودکارش خط خطی می کرد و خطوط آشفته ی در هم و بر همی به جا می گذاشت برایش غصه ام می گرفت و مچاله می شدم
وقتی دختر غمگینی در کنج تنهایی اش من را هم همراهش می کرد و آنچه در به زبان جاری کردنش عاجز بود را روی من می نوشت و تمام آن حال بد را خالی می کرد سر من، گریه ام می گرفت و جوهر رویم پخش می شد
وقتی پسرکی توپ فوتبالش را انداخته بود روی بلند ترین پشت بام یا همسایه از دست او عاصی بود و توپش را پاره کرده بود یا اصلا توپش را گم کرده بود و تعداد زیادی از من را می گرفت و مچاله می کرد چسب نواری دورمان می پیچید تا شوتمان کند و باهامان فوتبال بازی کنند یا دست همدیگر پرتمان کنند تا وسطی بازی کنند
من هم با انها شاد بودم و می خندیدم و از خنده مچاله و مچاله تر میشدم و در خاک غلت می خوردم
وقتی رییسی روی من برای موافقت با وام بیچاره ای امضا می زد از شادی به پرواز و رقص در می امدم
وقتی دبیرستانی هایی که پشت کنکور بودند مدام رویم می نوشتند و می نوشتند تا انچه رویم نوشتند به خاطر بسپرند یا فرمول های ریاضی و فیزیکشان را مدام روی من تمرین و حل و فصل می کردند خیلی از سنگینی نوشته هایشان خسته می شدم اما باز هم خوشحال بودم که برایشان مفیدم و در موفق شدنشان نقش و تاثیر دارم
وقتی یک شاهکار ادبی قرن را روی من و دوستانم به چاپ می رساندند و تر و تازه و نو با حروف و کلماتی بی نقص و مشکی و آراسته در دست عاشقان ادبیات میوفتادم، همان ها که نمیگذاشتند حتی یک گوشه ام تا بخورد یا ذره ای افتاب به من بخورد یا حتی کمی خیس شوم، همان ها که در بهترین جای خانه شان نگهداری ام می کردند و با عشق و لطافت به من نگاه و با من رفتار می کردند، همان ها، اگر در دست انها میوفتادم دیگر نان کاغذی ام در روغن نوشته هایم بود و حسابی مرفه و خوشحال و بی دغدغه می شدم
خلاصه که انگار حتی اگر کاغذ هم بودم این اختلاف طبقاتی و مسئله ی شانس، حسابی گریبان گیرم بود و نقش تعیین کننده ی بزرگی را ایفا می کرد!
به هر صورت من که در هر مسیر و سرنوشتی انعطاف به خرج داده و از سرنوشتم خوشحال و راضی می بودم، همانطور که اکنون، مادامی که انسانم نیز در همین احوال به سر می برم.