
چی بگم .اصلا نمیدونم الان دارم با کی حرف میزنم با خودم یا شما .خوب فکر کنم روز 13 ام از چالش باشه . حدود 2 هفته پیش من یک تصمیم گرفتم و صرف نظر از عواقبش باید پاش وایسم .تازه فهمدیم چقدر میتونه پول ارزشمند باشه.نه اینکه قبلا نفهمیده باشم.الان با پوست و گوشت استخوانم درکش کردم .به قول رفیقم یه تومنم یه تومنه.من هنوز در برزخ امتحاناتم .بعدش باید یک تصمیم جدی بگیرم برای کار کردن .احساس میکنم توی این جنبه زندگی خیلی عقبم .خوب منطقی هم هست .من کل 21 سال عمرم را به جنبه های دیگه پرداختم و از مهم ترین بخشش غافل بودم .دوستام را که میبینم حس میکنم خیلی ازم جلوترن.الان اومدم خوابگاه ،از بچه ها میپرسم تابستون چی کار کردن.و درست اونموقع میفهمم .وای پسر چقدر عقبم!... شاید 2 سال پیش باید به فکر می افتادم .ولی از قدیم گفتن ماهی را هروقت از آب بگیری تازس .
یکی از بزرگترین لذت های دنیا را هم چند وقت پیش تجربه کردم: لذت صحبت با پدرت وقتی ازش پول توجیبی نمیگیری.شاید بگید :یعنی چی؟ باید بگم حس غرور به همراه کمی احساس مرد بودن داره .در کل عالیه .امیدوارم این حس ادامه دار باشه .
گزارش کار:هیچی!فعلا امتحانات دیوونم کرده نمیزاره نفس بکشم !