ویرگول
ورودثبت نام
هانیه براتی
هانیه براتیسلام! من هانیه هستم. عاشق شعر و نوشتنم و دوست دارم احساسات و داستان‌های قلبمو با شما به اشتراک بذارم. امیدوارم نوشته‌هام براتون دل‌نشین باشه و بتونه لحظه‌های خوبی براتون بسازه.
هانیه براتی
هانیه براتی
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

خانه‌ای در ذهنم می‌سوخت

روایتی فلسفی از رهایی از خود

دردناک‌تر از رنج، رنج برای چیزی است که وجود ندارد.

سال‌ها برای «خود» جنگیدم؛

تصویر، جایگاه، آینده، شادی...

فکر می‌کردم اگر حواسم نباشد، همه‌چیز فرو می‌ریزد.

خانه‌ای کوچک در ذهن ساختم.

دیوارهای ترس، پنجره‌های مقایسه، سقف خواستن.

تمام عمر مراقب این خانه بودم.

صبح‌ها با دلواپسی بیدار می‌شدم:

اگر باران بیاید، سقف چکه می‌کند،

اگر دیگران موفق‌تر باشند،

اگر دیده نشوم،

اگر تنها بمانم.

در میان «اگرها» خودم را گم کردم.

هیچ‌گاه نپرسیدم:

این خانه واقعی است؟

روزی باران آمد.

نه از آسمان،

از درون.

قطره‌ای تردید بر دیوار نشست،

همه‌چیز فرو ریخت.

فهمیدم «من»

تصویری ذهنی است،

داستانی برای بقا.

تمام عمر آن را زندگی کردم.

از آن روز رها شدم.

نه ناامید،

آگاه.

فهمیدم زندگی نمی‌خواهد کسی باشم.

فقط باشد.

بی‌نقش، بی‌نقاب، بی‌ترس.

اگر بپرسی «کی هستم؟»

نمی‌دانم.

اما آرامم.

دیگر اثبات نمی‌کنم.

خانه‌ام را سوزاندم.

حال آسمان سقف من است.

سکوت دیوار من است.

حضور خانه من است.

خودشناسیرهاییفلسفه زندگی
۴
۰
هانیه براتی
هانیه براتی
سلام! من هانیه هستم. عاشق شعر و نوشتنم و دوست دارم احساسات و داستان‌های قلبمو با شما به اشتراک بذارم. امیدوارم نوشته‌هام براتون دل‌نشین باشه و بتونه لحظه‌های خوبی براتون بسازه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید