هانیه براتی·۳ روز پیشخوابی زمستانیتمام فصل های زندگی امخوابی زمستانیستهمه چیز سکوت استسکوتی یخ زدهدستان تنهایی ام میلرزندآنها رادرون گوشه ای از جیب های کوچک و تاریک زندگی ام…
هانیه براتی·۸ روز پیشمنمن سردی چایِ در فنجانگلی خشک شده در گلدانمن تلخی درون یک قهوهزنده ای با روح یک مردهمن امید به اخر رسیده یک بیمارسایه ای مبهم روی یک دیوارمن…
هانیه براتی·۱۸ روز پیشنمیتونم فراموشت کنممن تنها موندم تو خاطرات مبهمتنها دلیلی که هنوز زنده امفقط توئی عشقممنی که عاشق و عاشقتر میشماینجا تنها موندمببین تو انتهای مسیرم اتیش گرفته…
هانیه براتی·۲۰ روز پیشپرنده های خونگیپرنده ای بی هم نفس خو کرده بود به یک قفسکنج قفس نشسته بود سرگردون و بی هدفراهی واسه پرواز نبودبال های اون شکسته بودتو اومدی نفس بشیروشنی قف…
هانیه براتی·۵ ماه پیشبانوی خاکستریاین متن یک مونولوگ است؛ صدای کسی که نه کاملاً زنده است و نه کاملاً مرده. روایتی از زیستن در منطقهی خاکستری، جایی بیرون از امیدهای کلیشهای…
هانیه براتی·۸ ماه پیشبرای عشقغزلی با نگاهی عاشقانه و حسرت آلود به فرصت های از دست رفته؛ روایت ما و آنچه برای عشق کردیم و نکردیم.
هانیه براتی·۸ ماه پیشتنها کسی که موند کنارمترانه ای از خستگی، تنهایی و ایستادگی در برابر غم و آدم ها.
هانیه براتی·۹ ماه پیشجادوی نگاه تواین شعر رو از دل نوشتم؛ از جادوی نگاهی که عشق رو به یک راز موندگار در قلبم تبدیل کرد.