تشنه به رویای توام ماه من
نور بیانداز تو بر راه من
ای پری کوچه ی پروانه ها
شمع دل افروز همه خانه ها
راه بیا با دل تنهای من
دلخوشی ام نور دل و جان من
گم شده ام در شب گیسوی تو
قبله ی من طاق دو ابروی تو
غرق شدم در عطش آب ها
دختر فرمانده ی سیلاب ها
باز بنوشان به من از بوسه ات
آب بده آبی از آن کوزه ات
هستی من حسرت من حور من
راه بیا با دل رنجور من
کشته شدم آب شدم سوختم
تا علم عشق تو افروختم
با ستم دوری تو ساختم
جز تو در اندیشه نپرداختم
خالق من،فایق من ،قاتلم
سوخته در این هوس باطلم
ای که تن ات هرم شب گرمسیر
دست مرا توی دو دستت بگیر
راه بده تا بن آغوش خود
تا که شوم باز فراموش خود