نباید زخم زد با حرف
اما دوستت دارم
نباید ریخت دریا را درون یک سخنْ کوتاه
اما دوستت دارم
نباید گفت هر رازی
به هر کس یا که هر ناکس
تو را لیکن نمی دانم که کی هستی و
اما دوستت دارم
نمی دانم تورا در ذبح یک واژه
و یا در اشک این مهتاب و یا در خون آن خورشید
خواهم یافت
اما دوستت دارم
به چون مرغی درون یک قفس رویا که اختر ها به نوک چیند
مفاعیلن به منقارم!و احساسی به چشمانم!
به چون آهو که در جنگل یه خرمن گل به دندان است
می آیم درون کوچهی شعری که در آن می توانم من بگویم
دوستت دارم
🕯🕯🕯
فرهان منظری"آهو"