ویرگول
ورودثبت نام
آهو
آهو
آهو
آهو
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

شعرِ مرگِ ماه

دردا و دریغایْ که اندر رهِ جنگل

یک اشک‌ِ چراغی سرِ آهوی نیافتاد

وز پیچشِ گیسویِ مَهی نافه‌ی نوری

بر جنگل بی شاخه و بی موی نیافتاد‌

هیهات!چرا چشمه درِ اغواست ولیکن

در چشم عروسای‌ِ روانْ شوی نیافتاد

امشب همه تاریکی و اندوه و ظلام است

در پاره‌ی وهمم، فلقِ خوی نیافتاد

شد کشته به گویی قمرم گوشه‌ی یکجا

مردیم و ولی ماه در این سوی نیافتاد

در سوگِ هزاران سُوگ بی تابِ سخنْ،اشک

از نرده‌ی چشمانِ منم گوی نیافتاد

🕯🕯🕯

فرهان‌ منظری"آهو"

غزلشعراندوهغم
۰
۰
آهو
آهو
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید