ویرگول
ورودثبت نام
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

اگر بگویم بهتر از سیما بینا می‌خواند؛ دروغ نگفتم

در عالمِ بچگی می‌پرسیدم: مادر؛ سیمابینا باهاتون فامیله؟

و او در حالیکه لیوانِ چای را برای تر کردن گلویش می‌خورد؛ می‌گفت: نه.

و منِ ناقانع می‌گفتم: خب هم صداتون‌شبیه همه و هم قیافه‌هاتون.

و مادر در حالیکه دایره را به دست می‌گرفت؛ می‌گفت: من و اون بنده‌خدای چه کار هم داریم؟(هنوز هم باور نکردم)

آن وقت‌ها که تازه سروکله‌ی گوشی‌های دکمه‌ای پیدا شده بود، مادربزرگ می‌خواند، همه‌ی مادر بزرگ‌ها می‌خواندند.

(کاش به ذهنم می‌رسید و صدایش را ضبط می‌کردم)

به قولِ خودش از مادرم یاد گرفته بودم و مادرم از مادرش.

خدا خدا‌ی من بود که دورِ هم جمع شوند؛ زیبا‌ترین ترانه‌های محلی را طنازانه هم‌خوانی کنند.

برای حضرت علی، برای شوهر، برای برادر، برای دختر عمو، برای سبزه، برای دشت و...

به دوبیتی‌ هم ختم نمی‌شد؛ رباعی هم جایگاهِ خود را داشت ولی در مراسم تعزیه.

زنان دسته جمعی برای صاحب عزا در مجلس می‌خواندند با آه و گریه و جگری سوزان تا اشک‌هایش برای آخرِ شب جمع نشود و تنها نگرید.

سال‌ها هست که از خواندنِ مادربزرگ‌ می‌گذرد.

کمتر می‌خواند و بهانه می‌آورد.

+ای مادر؛ خانه خراب شده‌ام

+خواندنم نمی‌آید.

+دایره‌ام شکسته.

+یادم نیست.

+معصیت دارد.

#تکه‌ای_از_زندگی

۱۴۰۴/۵/۱۷

مادردوبیتینوشتنزنانرباعی
۸
۲
پاراگراف|حنانه سندگل
پاراگراف|حنانه سندگل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید