جــنــونــــ🎶🃏
#P2
-نهههههه...لطفااااا...نکنننننن...تروخدااااااا
این رو با جیغ بیان کرد درحالی که از چشماش اشک و خون سرازیر بود و دهنش جر خورده بود.
نیشخند آرومی زدم...
با اشاره ی ریز دستم انداختنش تو آب و کوسه به محض بو کردن خون اومد بالای آب و با سرعت به سمتش رفت....
هرچی بیشتر دست و پا میزد بیشتر و بیشتر تیکه تیکه میشد و نیشخند گوشه ی لبم پر رنگ تر...
گاهی نباید دست و پا زد چون تقدیر مهر خودش رو به پیشونیت زده...
وقتی کامل تیکه تیکه شد آروم بلند شدم....
این قانون طبیعته
رحم توی جنگل مثل امضا زدن پای قرارداد نابودیته...
و این جنگل مال منه...
اینجا نخورده، خورده میشه...
اینجا دستی که نمیتونی بشکنی رو باید ببوسی...
و من...
و من از همه قوی ترم کسی هستم که تاریخ رو مینویسه و بجای قلب سنگ توی سینه اش داره ووبا ذهنم تصمیم میگیرم
و اشک وخون بپا میکنم...
توی ماشین نشستم و آروم سیگار برگم رو روشن کردم و گوشه ی لبم گذاشتم...
نفس لرزونی شنیدم و بعدش صدای راننده
-عذر من رو پذیرا باشید سرورم برای رفتن جایی مد نظرتونه؟
در یک کلمه گفتم
+کاخ
نفس لرزونش رو که شنیدم تک ابرویی بالا انداختم و گوشه ی لبم کج شد...
در که باز شد مثل همیشه با قدم های محکم بی توجه به خبرنگار ها و گارد ها و همه به سمت ورودی حرکت کردم...