ویرگول
ورودثبت نام
Hanita
Hanitaتمام روز غمگین است و کج خلقی میکند... و زمانی که با خود تنها میشود دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید : اینجاست...رد نمی‌شود.
Hanita
Hanita
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

رمان جنون[Part2]

جــنــونــــ🎶🃏

#P2

-نهههههه...لطفااااا...نکنننننن...تروخدااااااا

این رو با جیغ بیان کرد درحالی که از چشماش اشک و خون سرازیر بود و دهنش جر خورده بود.

نیشخند آرومی زدم...

با اشاره ی ریز دستم انداختنش تو آب و کوسه به محض بو کردن خون اومد بالای آب و با سرعت به سمتش رفت....

هرچی بیشتر دست و پا میزد بیشتر و بیشتر تیکه تیکه میشد و نیشخند گوشه ی لبم پر رنگ تر...

گاهی نباید دست و پا زد چون تقدیر مهر خودش رو به پیشونیت زده...

وقتی کامل تیکه تیکه شد آروم بلند شدم....

این قانون طبیعته

رحم توی جنگل مثل امضا زدن پای قرارداد نابودیته...

و این جنگل مال منه...

اینجا نخورده، خورده میشه...

اینجا دستی که نمیتونی بشکنی رو باید ببوسی...

و من...

و من از همه قوی ترم کسی هستم که تاریخ رو مینویسه و بجای قلب سنگ توی سینه اش داره ووبا ذهنم تصمیم میگیرم

و اشک وخون بپا میکنم...

توی ماشین نشستم و آروم سیگار برگم رو روشن کردم و گوشه ی لبم گذاشتم...

نفس لرزونی شنیدم و بعدش صدای راننده

-عذر من رو پذیرا باشید سرورم برای رفتن جایی مد نظرتونه؟

در یک کلمه گفتم

+کاخ

نفس لرزونش رو که شنیدم تک ابرویی بالا انداختم و گوشه ی لبم کج شد...

در که باز شد مثل همیشه با قدم های محکم بی توجه به خبرنگار ها و گارد ها و همه به سمت ورودی حرکت کردم...

عاشقانهروان شناختیرازآلودجنایی
۳
۰
Hanita
Hanita
تمام روز غمگین است و کج خلقی میکند... و زمانی که با خود تنها میشود دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید : اینجاست...رد نمی‌شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید