Hanita·۲ روز پیشرمان جنون [Part5]جــنــونــــ🎶🃏 #P5دنیا دور سرم میچرخید و هر لحظه حس میکردم قراره تمام محتویات معده م رو بیرون بریزم...سعی کردم بیتفاوت باشم آروم از روی…
Ryan (Axon)·۱۰ روز پیش🔻 آنچه پایین دفن شد | فصل ۴: «درمانگاه متروکه»بعضی ساختمانها متروکه نمیشوند؛ فقط یاد میگیرند متروکه به نظر برسند.
نرجس·۱۵ روز پیشخاکستر به نورقسمت سوممیز شام رو چیده بودم و منتظر بودم پدر و دختر از جلوی تلویزیون دل بکنن و بیان سر سفره.مثل همیشه نشسته بودن پای فوتبال و سر تیمهای…
Hanita·۲۵ روز پیشرمان جنون[Part2]در این دنیایِ خونین و سیاه، هر نفس یک جنگ است در میانِ این جنونِ مطلق، زندگی، خودِ مرگ است و با تو زندگی
ارغوان صفاپور·۱ ماه پیشدو قدم تا سوختناول دیماه ۱۳۵۰ بود؛ روزی که فکر میکردم مثل بقیه روزها میگذرد، اما همهچیز از همانجا شروع شد.خودم را در آینه نگاه کردم.صورت… دیگر شبیه ص…
م. مثل من | M. for Me·۱ ماه پیشیکی از هزارانتصویر تولیدد شده توسط Nano Bana 2 (ورودی: کل متن داستان)چه کابوس عجیبی بود؛ پادشاه روی تختی از سنگِ سرد دراز کشیده بود، با زرهی کامل که سین…